29 July 2004

:: اين تابستان ما !

وقتي همش به فکر گردش با کشتي در آبهاي نيلگون سوئد و فنلاند

@ summer cruse Posted by Hello

و آفتاب گرفتن و پیک نيک رفتن

Ye hava kochikesh kardam ;) vase fozula khob nis akhe :D Posted by Hello
و عروسي رفتن هاي تکراري

Aroosi Posted by Hello

!!‌ و گريل پارتي گرفتن باشي مگه ديگه وقتي واسه بلاگ نوشتن ميمونه !‌ نه تو بگو اصلا وقتي ميمونه؟؟ واسه درس خوندن هم وقت نميمونه چه برسه به کاراي خشن تر :)
جاي همه دوستان خالي !‌ من کله ام که داغ ميکنه ميزنم به بيابون و دريا و خشکي


Thats Kinda image ;) Posted by Hello

!  خلاصه هيچ چي به هرچي ميشه من يهو وسط آفتاب گرفتن کنار درياچه ميزنم ميپرم ميرم شپلق خودم رو پرتاب ميکنم تو آب و بعدش تا اون سر درياچه شنا ميکنم. اين درياچه که ميگم جوب آب نيستا !!‌ همچي دست کمي از دريا و اقيانوس نداره . نميدونم تو آرشيو عکس‌هام چيزي دارم يا نه. بازم جا همه دوستان !!‌ خالي روز قبلش زد به کله‌ام که خيلي وقته گيلاس و آلبالو نخوردم . صبح پاشدم دوستم رو هم صدا کردم رفتم از يه درخت هيکلي و پرميوه بالارفتم. ميمون ميگن :))‌ من ازش ماهرترم البته دست و بالم هم يه خورده خراش گرفت چون يهو وسط عمليات بالارفتن اويزون شدم وسط هوا و زمين :))‌ مثل اين زندگي روزمرمون !
ولي اون بالا بهشت بود . يعني بهشت ميگم يه چي شوما ميشنويد. انقدر آلبالو کندم و خوردم و شاخه شيکستم واسه دوستم پرت کردم که آخر با دل‌درد و بدبيراه و کتک من رو به زور بردن خونه :)) خيلي حال داد حيف که اين دوربين رو نبرده بودم يه بار ديگه ميخوام برم حتما براي همه مشتاقان تصوير مصور ميگيرم.

راستي شوما هم تو مملکتاتون آفتاب نداريد ؟؟ من هم ندايم !‌ ولي نميدونم من  چيرا اينهمه سوختم پس :)





:: خاطره‌هاي ننوشته

زبون تعريف من سخته فهمش. چون کلمات معناشون قابل هضم نيست توي جلد حروف. هميشه جداليست تشريح اصل حرف‌هام. به قولش من يه ديکشنري جديد براي خودم دارم که بر طبق اون ميبايست درک کرد چي دارم مي‌گم.

تصوير دو فضا: تکه‌هاي ناگفته‌اي از زندگي
ايران تابستان ۲۰۰۳
سوئد تابستان ۲۰۰۴

عرق شرشر، توي چند ساعت اونقدر توي صندلي هواپیما قل خوردي و شربازي در آوردي که موقع انتظار تمام نشدني براي چمدون و بار‌ها يه گوشه ولوو ميشي. اينبار گره روسري سفته يادت نرفته دوسال قبل چه جنگي شد سرش. انقدر هيجان و سترس دارم که کنترلم از دستم خارج نشه نفهميدم چطوري اصلا به بيرون رسيديم و کي اول ما را پيدا کرد. باز هم واي و وووي ماچ و بوسه ّ نگاهي پر از ستايش و از همين ثانيه که پام به بيرون محوطه سالن انتظار ميرسه يه چي خفم داره ميکنه- انگار دو تا دست قوي. با خودم ميگم بگذار برسم بعد !
ميپيريم تو ماشين دخترخاله عزيز کرده تغييرات توي اين سياهي شب به چشمم نمياد. خونه مامان بزرگ مهمونيه - ساعت ۱۲ شب گذشته اما اونا به اندازه ۲۰ نفر تدارکات ديدن. خيلي ها ميرن خونه خودشون و من بعد دو سال بوي تهروون رو با همه وجودم ميکشم تو- غرق ميشم. خفه ميشم. از اينهمه صبر و دلتنگي بيهوش ميشم.
کلاس هاي تابستوني شروع شده. از قبل براي دو تا کلاس اسم نوشتم. صبح ۶ پا ميشم سر و صورت شسته ميپرم تو ماشين تا به ترافيک ۸ صبح سرکار رو ها نخورم. تجربه اين يه قلم رو نداشتم. اولين بار براي پیدا کردن مسير جديد و کوتاه‌تر شانس ميکنم و به کمک تخيل ذهن مي‌رم که راه رو گم نکنم. به موقع رسيدم. اميد تازه دارم. اينبار قراره بکوبم ميخ رو و خلاص شم از دست يه درس.
سرد ميشه گاهي کلاس. انگار نه انگار که تابستونه. هرروز زودتر از همه ميام و گاهي بيشتر مينشينم تا کارم رو کامل انجام بدم. وقتي اولين امتحان رو نمره گرفتم شاد شدم. حس آرامشي و غروري که مدت‌هاي طولاني به سراغم نيومده. کلي ميخندم واسه خودم و ميرم تا ۳ هفته ره به‌کوب بخونم.
از روز اول برنامه‌هام پره. اولين نفري که زنگ ميزنم و ميگم اومدم قديمي‌ترين دوست ايران نشينم هست. خيلي شاد ميشه و قول ميگيره که فردا برم خونش که کرج هست ببينمش. دوسال پیش توي کافه پايين برج سايه بهم گفت بيا ميخوام باهات حرف بزنم. همه بهم ميگن ازدواج نکن. اشتباه ميکني. تو که بهترين دوستم بودي هميشه دلايلم رو بشنو و بعد من رو قضاوت کن. وقتي برام حرف زد با اينکه هنوز دوست پسرش رو نديده بودم ازش خوشم اومد و گفتم برات آرزوي خوشبختي ميکنم. امسال ميخواستم برم خونشون هم خودش رو ببينم و هم داماد يک‌ساله رو. اگه اون بار نميرفتم پيداشون کنم ديگه هيچ وقت پيداش نميکردم. خوشحالم با اينکه خودش رو رفته بود گوم و گور کرده بود من رها نکردمش. تسليم دروغ‌هاش نشدم و روزي که مامانش من رو پشت در خونشون ديد گفت: تو معناي دوست رو اثبات کردي.
برام غذا زرشک‌پلو مرغ درست کرده بود :) دست‌پخت خودش. گفت برات سينه مرغ گذاشتم ميدونم که فقط اون رو دوست داري :)) کلي از اين حافظه خنديدم و شاد شدم. چه دوستي با ريشه اي داشتيم ما. من و اون و يکي ديگه. هرسه‌مون از هم جدا شده بوديم حالا. امسال شانسي بود که بعد از شش سال باز کنار هم جمع بشيم. دلم تاپ‌تاپ ميکرد. حتي صاحب‌‌خونش هم ميدونست يه مهمون قراره براش بياد.
توي ماشين آژانس که نشستم راننده جوون و تپليش برام حتما کلي قصه هاي باحال تعريف ميخواست بکنه. من هم نشستم جلو. اصلا نميفهميدم براي چي خانوم ها بايست برند صندلي عقب بشينند !‌ نکنه الکتريسيته اشون قرار بود راننده رو بگيره که .. الاف و اکبر.خلاصه انقدر از حسن و حسين و بقال و شغال قصه گفت تا آخر رسيديم !‌ هورا..وقتي که زنگ خونه رو زدم و اومد به استقبالم از خوشحالي جيغ ميخواستم بزنم :)‌ اولين حرفي که زدم ؛ چقدره شبيه اون سال‌ها شدي. شبيه راهنمايي شدي.زمان کوچيکي و سادگي‌مون...خيلي خوش گذشت اونروز. تا شب پيش خودش آقا داماد !‌ بچه هاپوشون و رفيقاشون که سرصدا ميکردند بودم. و با يه عالمه شادي از آرامشي که بالاخره بعد از اينهمه سال سختي کشيدن پيدا کرده بود گذاشتمش و به تهروون غريبمون برگشتم.


ناتمام...

:: wow rangi ??  

oh puuuuuuuuurfect
 I love it :*

انقدر مدت طولاني بود يه سر به بلاگ نزده بودم اصلا خبر نداشتم داشبوردش و اديتورش اينهمه تغير کرده باز دوباره. خيلي دوست داشتم بشه رنگي نوشت و سايز نوشته ها رو اديت کرد !‌اينقده از يه نواختي خوشم مياد !!! خلاصه شاد شديم !‌ اما حالا چرا :(

به همين مناسبت يه پستي مينويسيم بينيم چي ميشه :)‌ دلم هواش رو کرده. وقتي دل من هواش رو ميکنه هرکاري رو ميکنم تا به مرادش برسه اين دل کوچيک من.. حالا اين هوا هرچي که ميخواد باشه .


15 July 2004

:: ‏گلتن و تيوا در فاصله يک خاک


‏س ل ا م ):
‏چقدر وقت هست من هيچي‌ ننوشتم ! آخه همش منتظر حسي‌ هستم که بشه باهاش آخرين پست رو نوشت. که فعلا ‏بدست نيومده . شرمنده رفقا که مياند به در گل گرفته بر ميخورن.
‏

‏ نميدونم چرا تابحال اين همه بر اسم خاک رو خونده بودم يه بار درست سر فرصت نوشته هاش رو نخونده بودم
‏ شايد بارها رفتم ولي‌ چيزي نبوده که جذبم کنه براي هميشه خوندن.
‏امروز عصر انگار به خاطر حرف هايي‌ که مي بايست کلي‌ خودم رو کلافه و کالاچه مي‌کردم تا جوابي‌ براش پيدا کنم ‏با خوندن چند تا از نوشته هاي تيوا و گلتن خيلي‌ راحت به جواب ام رسيدم.




<<
اگر روزی احساس کنی که همه عشق و عشق ورزی ات يک طرفه بوده ، چه می کنی؟
حس ات را برايم بگو
گلتن نوشته يا تيوا؟ Goltan



با اين سوالهايي كه از من پرسيدي چند شبه كه خواب به چشمام نمي آد ساعتها ميشينم و زل ميزنم به اين صفحه ي شيشه اي و به چشمهاي اون زن و اون وسعت بي انتهاي خاك و همدمم تا صبح ديوان كبيره .
حالا سوالها و حرفهات رو جواب ميدم . پرسيدي اگه بفهمم كه تمام عشقم يه طرفه بوده چه ميكنم.
شايد سوار يه موتور بشم و يه روز كه از روزنامه ميخوايي بيايي خونه سر راهت سبز بشم و يه شيشه اسيد بريزم تو ي صورتت...مثل يه حيوون وحشي كه اين روزهام دارند زياد و زياد تر ميشند.
××××
مگه اون دوست من كه شب همسرش رو مست از توي خونه ي اون مرد بيرون آورد با همسرش چه كرد؟....بغلش كرد و از پله ها بردش بالا و توي چهار چوب در پاهاش رو بوسيد و بهش گفت:
عزيزم ! من كه اينقدر آدم بودم كه اگه بهم ميگفتي ، اينقدر برات ارزش و اعتبار قائل بشم و برات بعنوان يه انسان ، يه زن اونقدر آزادي قائل بشم كه اصلا خودم ببرمت هر جا كه ميخوايي....پس چرا با من ، با خودت همچين كاري كردي؟....
خودتم خوب ميدوني كه اون زن در جواب اينهمه بزرگي و انسانيت اون دوست من چه كرد؟.....فرداش تمام چيزايي رو كه دوستم بهش هديه داده بود توي يه كيسه زباله ي سياه گذاشت و رفت كه رفت.... بعدشم به اون دوست من كه خودت ميدوني چقدر پر شور و عاشقه ميگه:
تو عاشق نيستي تو مريضي!!! تو مرض مرگ داري !!!
ميدوني كه من اون دوستم رو توي اين ماجرا چقدر مقصر ميدونم اما توي وجود پر شور و عشقش لحظه اي شك نميكنم.
××××
حالا همه ي اينها رو گفتم شايد بگي اينها چه ربطي به سوال من داشتند؟...اما اينها رو داشته باش تا بازم برات بگم.
××××
من ترازويي در دست ندارم كه خودم و عشقم رو يه طرف بذارم و بخوام طرف ديگه اش هم همونقدر سنگيني كنه.... من براي خودم و عشقم حرمت بيشتري قائلم كه بخوام اونو بذارم توي كفه هاي يه ترازو. براي تو هم اونقدر احترام و آزادي قائلم و براي آزاديت هم اونقدر ارزش قائلم كه مطمئن باش اگه لحظه اي به اين نتيجه برسم كه من و عشق من براي تو يك قيد وبند شده ، در همون دم خواهي ديد كه جا تر است و من نيستم!!!
چه معني ميده كه بخواهي كسي رو پايبند و پايبست خودت بكني؟ گيرم كه شرع و قانون و اجتماع متعفنمون همچين امكاني رو بعنوان يه مرد به من داده باشه ، آيا من بايد اينقدر ابله و حيوان و ضعيف باشم كه قانون رو چون جانب منافع من رو گرفته بر وجودم ، شعورم و انسانيتم مقدم بدونم ؟
×××××
همه اينها رو گفتم كه به اينجا برسيم:
عشق يعني همين.
يعني اينقدر به خودت و عشقت ايمان داشته باشي كه اگه هم به قول تو فهميدي كه عشقت يه طرفه بودي باز هم همونقدر عاشق و پر شور بر سر عهدت با خودت باقي بموني.
اگه انتظار داري من سر به كوه و بيابون بذارم مطمئن باش كه الان بزرگتر شدم و همچين كاري نخواهم كرد. اگه فكر ميكني مثل قديمها ميپكم و سه ماه در خونه ام رو بروي زمين و زمان ميبندم و حتي در آشغالي و دختر همسايه!!! رو هم باز نميكنم ، بايد بگم كه در اشتباهي. اگه تصور ميكني رابطه ام رو با همه قطع ميكنم ...نه الان همچين كاري رو نميكنم. فقط يه اتفاق بزرگ توي زندگيم ميفته... ديگه اونقدر خود خواه ميشم كه عشقم رو به زبان نخواهم آورد ، عشقم رو براي خودم و براي وجود خودم نگه ميدارم. همين و از زندگيم لذت ميبرم.
×××××
حقيقت ناب براي من خيلي عزيزه . حقيقت حتي تلخش براي من خيلي شيرينتر از دروغه. ديدن ماهي قرمز كوچولو با شكم باد كرده اش كه امروز صبح ساكن و ساكت روي آب تنگ شناور شده بود ، با همه ي زجر آور بودنش براي من بهتر و زيباتر از شنيدن اون تعارفهاي مسخر ه و الكي توي مهموني عصر بود.
×××××
يادته اولين روزهاي آشناييمون با هم بحث ميكرديم كه آيا درسته كه ما خودمون رو به دست جريان ديوانه وار و كنترل نشده اي از عشق بسپاريم و اجازه بديم كه در وجود همديگه حل بشيم ؟... چيزي كه ؛ سيتا ؛ ي عزيز ما رو به اون دعوت ميكرد. اگر عشق رو با اين رنگها و بازيهاي احمقانه ي مسخره اشتباه نگيريم هرگز حتي به اين فكر هم نخواهيم كرد كه طرف مقابل به چه ميزان و چقدر عاشق ماست. اون كه ديگه عشق نيست . معامله ي پاياپاي به سبك انسانهاي نخستينه!
×××××
تو همين كه ميگي :
ساقي از آن شيشه منصور دم
در رگ و در ريشه من صور دم.
براي منصور كافيه . همين كه منصوري هست كه تو اينقدر عاشقانه و پر شور و اينقدر زيبا وجودت رو سرشار از او ميخواهي ، اونقدر زيبا و با عظمت هست كه اگه روزي به من گفتي كه اون منصور من نبودم،
من تنها افسوس بخورم كه چرا من در چنان جايگاه عظيم و درخشاني نبودم. و با خودم بگم :
خوش به حال اون منصوري كه ’ تو ’ ميخواهي از شراب وجودش سيراب بشي.
همين.

گلتن نوشته يا تيوا؟ Tiva





اول سايتش هم تيوا نوشته پدرش فوت ‏کرده بعد از مدتي‌ بيماري. حس قابل توصيفي‌ نيست. پس من فقط ميرم نوشته هاي قبلشون رو بخونم.
‏نوشته هاي جالبي‌ هم از تيوا توي آرشيوش پيدا کردم ...
‏
‏يادم باشه براي کسي‌ که منتظر جواب هست بنويسم
حس اعتماد يعني‌ چي‌
‏حس تعهد رو چي‌ مي‌دونم
‏و حس تساوي و توازي دوست داشتن رو

‏

25 June 2004

:: The NexT LasT

واقعا غیر قابل باوره. زمانی که گذشته. و روزهایی که تمام تلاش برای نهایت استفاده ازشون شده.
گاهی میشینم رو زمین. به نویی مقابل آسمون زانو میزنم و با خودم میگم نفس عمیق بکش که باز هم زودتر میگذره. زمان ...

خوب با شادی برای خودم یه سالگی داشتن گواهی نامه رانندگی رو جشن میگیرم:)).
جدا از اینکه توی بعضی از کشورهای اروپایی واقعا گرفتن گواهی نامه مثل رد شدن از بند نازک سیرکباز میمونه . و این دقت و سخت گیری به نفع خود آدم ها هست.
ولی خوشحالم یه سال تمام رو در سلامت روندم. و گوش و چشم حسودا کر و کور هیچ تصادفی نکردم.
همون قبل اینکه تصدیقم رو حتی بگیرم ددی جون واسم یه ماشین گرفته بود. چیزی که خیلی جوون های هم سن و سال من تو خواب هم تو این اوضاع حتی خوب اقتصادی این مملکت نمیبینند. ولی بهم هم گفت
که بدون راننده خوب کسی نیست که تند بره و از تعداد بیشتری ماشین جلو بزنه. کسی راننده با مهارت هست که تصادف نکنه.
خوب خدارو شکر من بلایی سر خودم و ماشینم نیووردم. هرچند رانندگی در کشور قانون مند هیچ شاهکاری هم نیست. و من باز هرچند وقتی مسابقه های تند رونی با سایه خودم گذاشتم :) ولی چیزی نیست که ازش با تقدیر یاد کنم.
نه اینکه من بلد نباشم سالگرد تولدم توی برف و کوران ماه دی 180 کیلومتر برونم به طوری که از شدت لرزش و سرعت نشه حتی فرمون رو به دست گرفت. و نه اینکه نشه تو اتوبان 70 رو 120 رفت و این خطاهای آرتیستی.
ولی خوشحالم روش درست و آدم واری که یاد گرفتم مانع از پیش اومدن حوادث کشکی و خطر برای جونم میشه.
این رو نوشتم که بگم دلم به حال خنگی جوون های باحال ؟؟؟ راننده تو ایران میسوزه. که تمامی هنرشون رو توی لایی کشیدن و فرمون پیچوندن میدونند. من پارسال تابستون تهران کنار دست دختر خالم تو ماشین میشستم یه بار با آرامش نبودم. اون هم کسی که خدای رانندگی هست به قول خودش و شیش تا شاهدش !! چون خدایی تو این چیزا واسه عزیزان این مملکت گل و بلبل (از فیلم کما یاد گرفتم ) لنت سوزوندن و آینه بغل شکوندن هست. هروقت میزان قیمت تعمیرات به حد حقوق دو ماه یه کارمند رسید و هروقت فرد خطا کار گواهی نامه اش رو از دست داد و از همه مهمتر هروقت جون انسان اهمیت پیدا کرد اونموقع هست که کشوری مثل ایران شاید در راه سوئد برنامه ای برای زیرو ویژن ( صفر درصد تصادف ) پیدا میکنه.



** دوستمه . صمیمی هستیم. هنوز خیلی نکته ها رو میشه با هم رد و بدل کنیم در ارتباط دو جانبه امون. هر نزدیکی بیشتر انشعاب های بیشتر رو در وجود این فرد به من نشون میده. دایره دوستانم به اندازه مدار کره زمین نیست. ولی اون تعداد که هستند به معنای کلام هستند.
داشتم به تازگی به میزان اعتماد انسان ها به هم و زیربناهاش فکر میکردم.در آنالیزی مربوط به خودم متوجه نکته های جالبی شدم که البته در مورد خیلی ها میتونه صدق کنه.


وقتی هر آدمی اعتماد کامل میکنه به انسان دیگری، حالا اون فرد نقش دوست رو داشته باشه و یا عشق رو. اون موقع همه رفتار ها و حرف ها، واکنش ها راکشن ها و و و فرد در مقابلش مهم میشه.
حالا خودم رو آنالیز میکنم. میبینم وقتی به کسی (دوست ، عشق )اعتماد کامل میکنم دیگه بر کارش و اینکه از چه هدفی انجام میشه فکری نمیکنم. چون ابتدا خودم رو از صداقت اون فرد مطمئن کردم.. اونوقت آسیب پذیریم درصد بالایی پیدا میکنه در مقابلش. چون بدون سپر و به قولی مثل کف دست مقابل آدم مورد اعتماد حضور پیدا میکنم. این رو هم از رفتار با آدم های مختلف و واکنش هاشون فهمیدم. نه اونقدر آدم اوپنی تو روابط هستم حتی برعکس کلی هم سخت گیرم. ولی این رو فهمیدم که هرچه بیشتر صمیمیت بوجود میاد , در دوستی و یا عشق دلبستگی بیشتر میشه علاقه و و .. درنتیجه اینها اعتماد سطحش بالا میره. و دیگه اون آدم و رفتارش زیر سوال نمیره. مگر اینکه خلافش رو ثابت کنه.
حتی اشتباه هم انجام داده شه چرا که همه ما خطا کاریم بایست باز هم شانس داد. بایست به توضیح هات هم گوش داد.(این حرف رو هم با درس های عزیزی خوب یاد گرفتم . شوما هم یاد بگیرید)
.این دوست من خیلی براش مهمه آدم هایی که دوستش هستند هرگز ازش ناراحت نشند. هیچ وقت نشده کاری بکنه و بعدش فکر نکنه آیا با این حرفم از خودم کسی رو رنجوندم یا خیر.
به خصوص در مقابل من شده بارها بهم گفته ساعت ها به من فکر کرده و حرف کوچکی که بهش زدم. بارها اتفاق افتاده در میون اتفاقات پیش اومده سردی شده. و یا حرف درشتی زدم ( چون اصولا این منم که آتیشم همیشه تنده و زودی غرش میکنم ) اون به نوعی برام توضیح داده. پا پیش گذاشته و خواسته خودش و کارش رو توجیح کنه. هرچند من بهش بارها گفتم تو با من حق داری اینهمه صادق باشی. ولی نبایست به همه آدم ها این میزان اهمیت داد. چون سو استفاده میکنند.
وقتی میاد بعد از سر کارش خسته کوفته در خونه ما که با من در مورد اتفاقی که پیشتر اتفاق افتاده حرف بزنه و توضیح بده که مسائل در دست اون نیست. بیش از پیش در قلب من جا پیدا میکنه و میفهمم که ارزش های دوستی رو خوب میدونه. چون براش مهمه رفتارش چه اثری بر روی من که مثل خودش به داشتن این نوع دوستی افتخار میکنم میگذاره.
حالا چه ایدعالی میشه وقتی همچی دوستی داشته باشی. و عاشقی هم با تک تک این خصوصیات پیدا کنی. این کدوم دختر*پسر هست با این شانس رو زمین .. من خبر دارم :)


خوب روز Midsommar وسط تابستون در این کشور یخبندون اما بهشتی رسید. تمام روز پیک نیک و گریل با فک و فامیل.
راستی به نظر من لوس ترین چیزی که میشه ازش توی یه بلاگ نوشت در مورد آخرین فیلمی که با پسر عمه رفتی و آخرین میلک شیکی که در بیسار رستوران نوشیدی میتونه باشه. هیچ عزیزانی که به این موضوعات میپردازند فکرش رو کردند ؟؟ ;))

برای اون عزیزان که مایل به دیدن خانوم ها و آقاهای دانشجو قرطی توی ستکهلم هستند یه سر به آلبوم عکس های جشن های انجمن داشتجوی ایرانیان در ستکهلم که خودم هم رییسش باشم بزنند >:)) ببینید چه تحفه هایی هستند

تنها یه پست دیگه در خدمت تون هستم. و بعد دیگه خلاص... برای همیشه... از همه چیز.

این رو هم بگم تا دیگه خفه نشدم والا تو دلم قلمبه میشه >>

از این دختر های ایرانی بی سلیقه که هیچ ادعایی ندارند اصلا !! جز تقلید از مدی که به زور بهشون تحمیل شده واقعا خوشم نمیاد. پسر باز کمتر این پدیده توشون هست. ولی شرم داره وقتی آدمی از خودش ایده نداره. از خودش مایه نمیزاره و همه چیزش رو ضاهرش رو بر طبق روش های ساخته شده میسازه. این مربوط به دختر های ایرانی تو ایران هست و حتی دختر های اینجا !
بابا جیگر همتون اینقده از هم تقلید نکنید ! از روسریتون گرفته تا مدل کسیه ورزشتون !
اهــــــــــــــه

21 June 2004

:: رنجنامه پدر

خیلی شاید کم شده همیشه سر بزنیم به نوشته های پر از غم این دو برادر.
پارسال که اتفاق تصادف برای پدر رحمت شده شرلوک و تاکسی درایور اتفاق افتاد همه اوندند اظهار تاسف و تسلیت و آرزوی بقا برای سایرین تو یه چهار خط کامنت کردند.
ولی درد اونها رو جز نزدیک ترین هاشون فهمید.

هروقت رفتم نوشته هاشون رو خوندم همیشه توش آهی بود . شعر های تنهایی. غم سنگینی که هر کاری کنند از دل کوچ نکند.

پدری دارم که هرگاه فکر تصویر صورت با جزبه اما همیشه نگرانش بر مقابل چشمانم میاید اشک تصویر را محو میکند.
آنقدر ترس دارم از نبودنش حتی برای ثانیه ای که حتی به خود قبولانده ام تا ابد برای من خواهد بود.

این سال ها از پدر دور شده ام. این سال ها از همه دور شده ام. اما پدر روزی حرفی به من زد.. که تا آخر عمر با وجود همه سختی هایی که از تنهایی کشیده ام مانع از دوری قلبی ام از او خواهد شد.
وقتی 13/14 ساله بودم و اون روزها هم همچو ربلی در حال خروش. شبی در کنار گوش من گفت

تو که خودت میدانی برای من تمام زندگی ام هستی. تو و خواهرت را هردو به یک میزان دوست دارم ولی تو معنای امید هستی.
پرسیدم چرا اسمم را این گذاشتی.
گفت > آنروز اسم گذاری به این اندیشیدم که میخواهم تا ابد تو را پر از طراوت و سبزی ببینم.
و اینچنین بود که من عاشق نام نهال گشتم. چرا که تک درخت زندگی پدر امید او برای خنده ای بر آینده بود.


دوستان زیادی داشتم و دارم. اما در میان این وادی.. هر چند سالی یک بار انسانی به دایره دوستانم اضافه میشود که
درد فقدان پدر در قلب پر سکوتشان سال ها حرف را یاد آوری میکند.


سال دوم دبیرستان در مدرسه هدف در ایران دو خواهر دوقلو همکلاسی من. روزهایی بود که دیگر خنده ای بر لب هیچ کدامشان نمیدیدم. من شرترین مبصر مدرسه و در عین حال هواسم به همه. بارها و بارها با حرف های مختلف سعی کردم مشکلشان را بفهمم.
اما همیشه با لبخندی سعی در پنهانش داشتند.
روزی سر صف صبح گاه مدرسه دوست صمیمی آن دو خواهر را با چشمان خونین دیدم. ترسیدم. کنار کشیدمش و پرسیدم چه شده. و او گفت... پدر سحر و سپیده بر اثر سرطان چند ماهه دیشب فوت کرد..

و باز هم سرد شدم از استخوان تا رگ... که هیچ کس نفهمد درد وداع پدر را

سال ها قبل وقتی ایران بودم روزی در آشپزخانه خانمان مادر را گریان دیدم. چه شده..و او خبر از درگذشت نابهنگام شوهر خواهرش برای بیماری قلبی داد.
نه برای خاله گریستم که تنها در غربت خویش سالهاست تا به امروز یک تنه با زندگی میجنگد.
که گریستم برای آن سه فرزندش .. که هرگز دوباره به خویشتن خویش باز نگشتند .

چند سال بعد به دیدارشان رفتم و آنچه در چشمان تک تکشان دیدم.. مرا تا ابد غمگسار درد آنها نیز کرد.
دختر خاله ام که با وجود من و خواهرم جان تازه در زندگی افسرده اش دمیده شد
و برادرش ... آه که از گفتار قاصرم.
روزی پشت در اتاقش صدای گریه او را شنیدم که از بیماری معده مادر میگریست که مبادا او نیز برود.. آنوقت دیگر چه کنند.
و من باز معنای نام پدر را بیشتر در خودم حل کردم.

چند سال پیش هم پسری دوست من شد که برایم شبها گوشه ای از خاطراتش را هرچند با صدایی بی تفاوت تعریف میکرد. اما هرگز آن صدا و آن حرف ها یادم نرفت. انروز که او گفت پدرش در نوجوانی اش وداع کرد من در پشت آنهمه فاصله تنها گریستم. و نتوانستم به او بگویم چقدر تو را میفهمم. و این نیاز به محبت را.. که از نبود دست و نگاه گیرای پدر جای خالی همه احتیاج ها را پر میکند. و هرگز به او نگفتم.. کاش میتوانستم برای تو آسمانی از محبت به هدیه بفرستم که خود در قلبت...

چند وقتی پیش باز هم نوشته های این دو برادر را خواندم و باز به یاد آوردم...


این چهره خسته پدر.. برایم دنیای زندگیست. و اگر او نباشد.. نهال دیگر خشکیده است.

قدرشان را بدانیم.
:: Fotboll !

بهترین بازی مسابقه چک و هلند !! قبول ندارید ؟؟

این سوئـــــــــــــــد ما چی میکنه ولی ! هرچند اصلا خوشحال نمیشم ایتالیا ببازه و یا با 2/2 دانمارک سوئد امروز نره بالا از گروهش. ولی این ایتالی جیگلی هایی که اینقده میماست بازی کردند تا به حال همون بهتر که بمونند.

دیروز هم بازی پرتفالی گرپ فروتی بد نبود ! هرچند این مو بلندا منو کشتـــــن.
راستی هر پسری که موش بلنده و بره کوتاه کنه ! با من طرفه. خصوصا اگه اسمش باشه ...
مو خوشگله :)


من همچنان تصمیم نگرفتم طرفدار فدایی کدوم تیم بشم . اما اگه این چک قهرمان شه که واویلــــــــــا . ماشالا به این شوط ها. بزنم به تخته کلشون که هنر نمایی کردند.

فعلا شرط میندیم که »

سوئد / ایتالیا
انگلیس / فرانس
چک / هلند
ام دیگه کی مونده که قابل حساب کردن باشه :))
بالا میرند.

تا برنامه بعدی..برید تو یه بار یه خورده آبجو بخورید ؛) هاها

18 June 2004

:: اینجا هم نخاله ؟

میگم دیدید تازگی مد شده همه اونایی که آی دی تو جی میل از صدقه سر بلاگ های بی مزشون و کلی وقت طلف کنشون گرفتن یه سری دعوت نامه دارند که رفیق رفقا رو هم دعوت کنند ؟

حالا میگم اینا کدوم ضایع هایی هستند که این اکانت ها رو میفروشند !!؟؟

والا گدا صفتی هم حدی داره ! چقدر این ملت حریص اند !!

از این مثال ها زیاد پیدا میشه

پینوشت >
تنها اشاره به شخص امیر عزمتی نیست. دارم کلی میگم.

13 June 2004

:: Today she is not a virgin anymore..

خوب داشتیم میگفتیم.
دختره بالاخره دبیوت سکسش رو انجام میده
اینهمه بهش غر زدم.تمام مدت اخطار دادم داری با قلب خودت بازی میکنی
ولی انگار لجبازی با قانون های منع کننده خیلی بهتر از شکسته شدن دلش و سردرگمی روحی هست.
البته خوب میدونید که ،حتی توی اوج فرنگی بودنش و سالها خارجه نشین بودن هنوز فرهنگ کهنه و پست خانواده های سنتی سایه سنگینی روی زندگی دختر هاشون داره.
حالا ایرانیش یه جور ، کردش یه مدل و هزار تا مثال دیگه.
تاسف از اونه که این وسط ، این اون خانواده نیست که از شرف و آبروی دختر باکره اش محافظت میکنه. بلکه با این زورگویی ها و قانون های کور کورانشون با دست خودشون میندازنش توی گوله ای از آتش که بعد از سوختگی و خاموشیش در عمق چاهی از نگرانی ها دخترک های بیچاره میبایست راه حلی برای زنده ماندن پیدا کنند.
شاید خبر ندارید اما بدانید در اوج فرهنگ و تمدن غربی ، هنوز بسیاری از پدران و مادران کرد تبار هستند که خونین شدن ملحفه سفید شب زفاف دختر بسی شرف دارد بر خون تن او

بی نهایت متاسفم. حالا بایست خوشحال باشد که پسرک بازیگر نیست. و خودش هم شجاعت بینظیری دارد.
اما آن ترس و اضطراب هنگام معاشقه از کجا ناشی میشود ؟
مگر نمیدادید تنها دختری لکه خون بر روی بسترش باقی میگذارد که اعتمادی به معشوقه اش ندارد
:: چرا اینقدر تنبل شدی دختر!

شور نوشتن از سرم افتاده. یعنی حتی حالشم ندارم !! کلی حرف میشه نوشت ولی میگم به من چه !
بابا گرفتاریم ناسلامتی !
حالا اگه حولش اومد :))

ps.

من میخوام رو بازی های جام ملت های اروپا شرط بندی کنم.
هرکی پایست بیاد جلو خبر بده.

06 June 2004

:: Mario Winans


I Dont Wanna Know


Somebody said they saw you
The person you were kissing wasn't me
And I would never ask you
I just kept it to myself


I don't wanna know
If your playin me, keep it on the low
Cause my heart can't take it anymore
And if your creepin, please don't let it show
Oh baby, I don't wanna know



Oh baby
I think about it when I hold you
When lookin in your eyes, I can't believe
I don't mean to know the truth
Baby keep it to yourself


I don't wanna know
If your playin me, keep it on the low
Cause my heart can't take it anymore
And if your creepin, please don't let it show
Oh baby, I don't wanna know



Baby taught you better then me
Then why you fall asleep
Shove 'em off and stay, what you used to do to me
If your better off that way
Baby what I like to say
Go on and do your thing and don't come back to me
(Stay away from me baby)


I don't wanna know where your whereabouts or how you movin
I know when you in the house or when you cruisin
It's been proven, my love you abusin
I can't understand, how a man got you choosin (yeah)
Undecided, I came and provided ma
My undivided, you came and denied it (why?)
Don't even try it, I know when you lyin (I know when you lyin)
Don't even do that, I know why you cryin (stop cryin)
I'm not applyin no pressure, just wanna let you know
That I don't wanna let you go (I don't wanna let you go)
And I don't wanna let you leave

Can't say I didn't let you breathe
Gave you extra cheese (c'mon), put you in the SUV
You wanted ice so I made you freeze
Made you hot like the Western Beach (that's right)
Now it's time you invest in me
Cause if not then it's best you leave
Holla, yeah


I don't wanna know
If your playin me, keep it on the low
Cause my heart can't take it anymore
And if your creepin, please don't let it show
Oh baby, I don't wanna know





Tehran View, "delam tang shode vase in dood o khak :( " Posted by Hello

01 June 2004

:: When every thing is finished, it's late to wake upp

خوب تازه داره قسمت باحال تابستونم شروع میشه
یه 3 هفته خرخونی خفن از 5 صبح تا 12 شب رو توپ برنامه ریزی کردم
تا وقتی این یکی هم تموم شد برم به سراغ قدم بعدی
ببینم روزی میشه اینا راضی شند از من ؟
شبی بشه بدون :::: سر روی بالشت گذاشت.
وقتی میگم بهش تنها حاضرم برای رسیدن به هدف آخر که رفتنه هرکاری بکنم
طبق معمول همون استحزای همیشگی رو تحویلم میده
که تو که همیشه رویا پروری.. اول قدم یک رو بردار و بعد..

در رو میبندم پشت سرم و توی دلم هوار میزنم.. پس نگو چرا اینهمه دور نگهت میدارم
تو هنوز من رو باور نداری
چرا بایست تلاش کنم برای من زنده شی
بیزارم از اینهمه تلاش برای اثبات

روزی بایست جرات کرد تو چشماشون داد زد و گفت
اینچه دارم قطره قطره مثل زهر سر میکشم
تنها برای رسیدن شما به آرزوتونه

که من هرگز از زندگی این رو نمیخوام
ولی .. مگه میشه این رو گفت

:(((

خوب خواستم بدونید چرا اینجا خاک میخوره
هرچند اصلا اهمیتی هم نداره !



Vaghti LALEYE sorkh niz pajmord.. Posted by Hello
این روزها همش داری میدوی
تمام ثانیه ها بینهایت درگیری
در جشمانت خواب تنها منزل دارد
اما خوب اینها حرف های بیمفهومیست. گفتن ندارد
پس بگذار بپرسی حال من چطور است
امید داری هواسم هم جمع باشد
که شاید دیگر غرغر و نگرانی هایم را پیش تو خالی نکنم

تو سعی کردی درگیر هرچه بیشتر کارت باشی تا من هم به کارم برسم
تا من حداقل ذهنم را ثانیه ای تمرکز دهم
تا با تمامی غصه هایم سراغ تو نیایم

برایم آرزوی سلامتی میکنی
و میخوایی موفق شوم تا شاید کمتر شب ها درد در شانه ام حس کنم
میخواهی کمتر خودم را در معرض فشار و سترس قرار دهم

و وقتی میگویی مراقب خودت باش...تنها این جمله را خوب میفهمم چه عمقی دارد

چه جالب است که اینها همان خواسته های من است
هرکسی در پهنای عرصه دنیای دایره وار خویش بچرخد بی آنکه انگشتی بر پشت رگ گردن دیگری گذارد
که صدای تند طپش خون را نشنود
آری چه جالب که اینها همه خواسته خودم است

پس نمیفهمم چرا اینهمه درمانده ام

...
...

27 May 2004

:: میشه بگی مدل موبایلت چیه ؟؟

وب نوشت هاي جناب ابطحي گاهي جدا خنده ام ميندازه. هر چند وقت يه بار که ميخونم ميبينم هي انگاري خيلي هم در سمت معاونت رئیس جمهوری پرکار نیست و شغل شریف وبگردی و بنویس ننویس خیلی وقتی از ایشون نمیگیره نمیدونم والا !

چند وقت پیش که اصلا آبم تو جوب قبول چهره نشون داده شده از طرف ابطحی در طول این مدت نمیرفت. وقتی هم خواستم یه خورده غرغر حسابی بنویسم تهدید کردند دوستان !! که سیاسی میاسی رو بیخیال والا سایتت رو دود میکنیم رو هوا.

خلاصه ما هم فعلا کاری نداریم.
اما یه حرفی تو گلوم مونده بایست بگم:

این جناب بلاگدار وبنوشت دار موبایل دوربین دار باکلاس که مدت زیادی هست همش پز عکس هایی که با موبایلش رو گرفته میده > نمیشه یه بار به ما بگه از کدوم مدل دوربین دار ها هست که اینهمه باحاله ؟

رک و پوست کننده: اولندش موبایل دوربین دار تو خود سوئدش که از 8 میلیون جمعیتش الان 7 میلیونش یه مدلیش رو دارند تازه 6 ماه هست به صورت اینتنسیو روی مدل های دوربین دار دارند تبلیغ میکنند.
درسته یه سالی هست خیلی مدل های زیادی دراومده از نوکیا و اریکسون تا سامسونگ. ولی
ولی قضیه اینجاست که این موبایل هایی که قبل از سال 2004 رو بازار بوندن همچین کیفیتی خاصی نداشتند.
الان که 3G اومده و میشه باهاش MoVi-Conversation داشت تازه کیفیت ها کمی تا قسمتی خوب شده.

من همیشه سرم تو مدل های جدید هست. تااونجا که میدونم بهترین مدل دوربین دار که کیفیت عکس گیریش خوب باشه
مدل نوکیا
سوني اريکسون
و سامسونگ
و و و هست
الان خیلی وقت هم هست که انواع این مدل ها رو امتحان کردیم ولی چرا این عکس هایی که ما میگیریم هیچ کدوم به شفافیت و خوبی رزلوشن مال ایشون نیست !!

اگه ميخواد عکس هاي موبايل خودم رو بزارم رو خط يه خورده کيفيتي کميتي مقايسه کنيم :))خلاصه دیدم کسی به این یه موردبه صنف آخوندا گیر نداده بود گفتم من .. !
:: Semiadam Speech $


من اصلا نمی خوام این موضوع رو ریشه یابی کنم. می دونم که ریشه داره ! آره ! ولی به ریشه اش کاری ندارم. می خوام یک اتفاق رو ارزش گذاری کنم. می خوام بگم که اونقدر ها هم لزومی نداره که روسپیگری یه سری آدم رو نسبت بدیم به چیزای دیگه. که مثلا گولشون زدن! گول مال زمان پینوکیو بود. الآن ماشالله بچه های 10 - 12 ساله ختم روزگارن. تو خلاف بازی کسی کم نمیاره. فکر کردین دختره فکر می کنه میخوان ببرنش دوبی منشی مدیر عامل سونی بشه؟ من فکر نمی کنم. شخصا دختری رو می شناسم از یک خانواده فوق العاده مرفه و تحصیل کرده، که سال پیش جهت تحصیل در رشته دندانپزشکی مشرف شدن دوبی. الآن ایشون رسما به شغل شریف جندگی مشغولند... اونم قاچاق شده؟ گول خورده؟ وضع مالیش بد بوده؟ خانواده اش بهش توجه نکردن؟ نه ! اونم مثل بقیه همکاراش، صرفا راه راحت تری پیدا کرده برای پرداختن به هویتش! به همین سادگی.

روزی 15 نفر با اختیار خودشون میرن دوبی که هرزگی کنن. 2 هفته بعد هم بر می گردن. تا حالا فکر کردین که روزی چند نفر یه عمره که از صبح زود میشینن پای دار قالی، نخا رو به هم گره می زنن، هی گره می زنن، هی گره میزنن، چماشون کور میشه، بعد از یک سال 100 هزار تومن بهشون میدن، بعد تو میری اون قالی رو میخری 3 میلیون تومن، می اندازی کف اتاقت روش راه میری، صندلی چرخ دارتو هی از این ورش می کشی به اون ور؟ تو روز هشتم یادته می گفت وقتی رو چمنها راه میری، چمنها جیغ می کشن؟... وقتی رو قالی راه میری، قالی جیغ نمی کشه؟؟... بهم بگو ببینم، روزی چند نفر صبحا پا میشن میرن تو شالیزار، تا غروب تا کمرشون تو اون لجن و آب سرده، هی دولا میشن، راست میشن، دولا میشن راست میشن، فقط برای اینکه زنده گی کنند، بعد تو میری یه پرس از اون برنجو تو قلان رستوران می خوری 10 هزار تومن؟ برنجا رو وقتی می جوی... جیغ نمی کشن؟؟... بگو ببینم جیغ قالیا بلند تره،جیغ برنجا بلند تره، یا جیغ روسپیهای ایرانی دوبی که اینقدر سنگشونو به سینه میزنی؟


$ Check out all the story $

24 May 2004

:: درون من چه بگذرد، بگذار دنيا در گذرد ...

ترجيح ميدم اعتمادگر آسيب پذيري باشم تا نااطمينان به همگان. بلکه آسايشي در زندگي داشته باشم.

تشنه محبتيم. اگر سيراب نگشته باشيم همچنان تا آخر عمر براي مهرورزي دوندگي ميکنيم.

همه مهر طلب هستيم ، اما مهربان نيستيم. مهربان اوست که از شادماني ديگري خندان است و مهرباني آن شادي از مهر است. لذت محبت در پاداش آن است.

همچو ماهيچه اي ، عشق از مصرف خويش قوي تر ميشود. آنچه انتظار پاسخ باشد تنها تجارت است.نامش معادله بيش نيست. معامله عشق رنگش تنها کثيف است.

بايست بياموزم ، من منم. تو توبي. احساس ما از هم با مرز پوستمان جداست.
بايست بياموزم، درد تو ، درد من نيست. همدرد نتوان بود. درمان نياز است.
همچو علم درمان ناآگاهي ميبايست دارويي براي دردت باشد. اما نميتوانم من خود ِدرد تو شوم.
و قبول اين مفهوم بسي سخت است.

و در آخر درباره زخم ها انديشيدم.
اگر شبي چاقويي بر پايت فرو آمد ، حتي اگر ضربه زننده را ديدي ، تا به صبح نشده آن چاقو را دربيار. گريه کن اما سپس فراموشش.
همه اشتباه ميکنند. حتي خدا هم...پس چرا تو نه ،‌ چرا او نه. بايست رها کرد. چاقوي زخم زننده را در آورد و سپس به پيش. بازگشت ، دفاع ، بازپس دادن و حتي توضيح.. هيچ يک جايز نيست.درد پنهان نشود. سرازير کن ،‌ ببخش و برو... برو.. رها و آزاد.

من نيز اشتباه کردم. شايد باز هم.. و همگان هم. خسارت ميدهم. پاي بهاي اشتباهم نشسته ام. ولي ديگر اهميت بيش نميخواهم بدهم.

اگر به ريشه همه اشتباهات نگاه تحليل کننده داشته باشيم هيچ چيز عجيب نخواهد بود

چرا که ّ همه اعمال بر پايه سه معلول مشخص صورت ميگيرد.
۱) علم ، اعتقاد ، باور
۲) احساسات ،‌ عواطف
۳) احتياج ، نياز


پس امروز هم اگر همچو آنزمان اين اعتقاد ،‌احساس و نياز زنده باشد همان خواهد شد که اشتباه ميخوانيم اش.

و ميدونم که شکست نشانه پيروزي است. چرا که اگر آغازي نميبود پاياني هم نداشت. بازنده نيستم. اما حتي اگر اينچنين گويند باز برنده ميليوون ها ناآموخته ام.

تنها مانده بازسازي تبر خورده ها... که آن نيز به زودي.

اينها همش کمي درد دل بود...بگذار دنيا بگذرد ، در دلم هستي در گذر است..

20 May 2004


Hanooz emtehan mishavad ! Posted by Hello

جناب اندي خوشي ميفرمايد :

خوشم مياد وقتي که عاشقــــــــــونه منو صـــــــدا ميکني


حالا بماند کيه که اندي رو صدا کنه با عشوه !!

Chap Chap ~} Posted by Hello

Mikhorametaa Posted by Hello

Khers khoonegi Posted by Hello