30 November 2003


(: بدون شرح

:: ميلاد آنكه عاشقانه بر خاك مرد

نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك مي گسترد

آنكه نهال نازك دستانش

از عشق

خداست

و پيش عصيانش

بالاي جهنم

پست است.

آن كو به يكي « آري » مي ميرد

نه به زخم صد خنجر،

مگر آنكه از تب وهن

دق كند.



قلعه يي عظيم

كه طلسم دروازه اش

كلام كوچك دوستي است.

***

انكار ِ عشق را

چنين كه بر سر سختي پا سفت كرده اي

دشنه مگر

به آستين اندر

نهان كرده باشي.-

كه عاشق

اعتراف
را چنان به فرياد آمد

كه وجودش همه

بانگي شد
.

***

نگاه كن

چه فرو تنانه بر در گاه نجابت

به خاك مي شكند

رخساره اي كه توفانش

مسخ نيارست كرد.

چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك مي افتد

آنكه در كمر گاه دريا

دست

حلقه توانست كرد.

نگاه كن

چه بزرگوارانه در پاي تو سر نهاد

آنكه مرگش

ميلاد پر هيا هوي هزار شهرزاده بود.

نگاه كن


"شاملو"




در اون شب هایی که پر از گلایه و فریاد و بغض های حبس شده ام..هرگز داد نزدم..هرگز ننوشتم..هرگز سیلی نزدم.
صبر کردم و سکوت..تا زخم دوباره تسکین یابد..
همه درد رو تا انتهای ممکن چشیدم..و ...
بماند..این روزگار میگذرد..من و تو و ما میرویم..اما نه من و نه تو هیچ را از از یاد نمیبریم. حتی صدای یک آه..
سکوت من تنها برای نجات است..حتی به قیمت " آنکه مرگش میلاد پر هیاهوی هزار شهرزاده بود "

گفتم : از این سردتر نبوده ام..از این مست تر..دگرگون و آسیب دیده..
گفت : چرا ..از این بدتر هم میشود
گفتم : نه..هرگز !! دیگر بیش از این دردمند نمیشوم در این دایره
گفت : میشوی..از بعد از این گودال چاهی عمیق تر هم هست
گفتم : نه ...نه..آخر چگونه میتواند دیگری ببیند مرا..بی پناه تر و گریان تر از این شب..
گفت و من دیگر نشنیدم...

27 November 2003

ولی اینم از جیره امشب !
Iran Darroudi حتما کل سایت رو ببینید.. عالیه کارهاش


Growing in This Way

The Garden of Memory

Lost Down

قوقولـــــــــــــــی قوقو
ps-
اینجا سه تا عکس توپس بامزه تو مایه هایی که گفته بودم گذاشتم..بعد دیدم نه بابا بیخیال! هنوز یه هوا واسه جنبه وبلاگ شهر فارسی زبان زوده ! فردا علم میشه و داد و قیل که بیا ببین فلانی چه عکسایی میزاره این روزا!حالا مخفی کردم مثلا کدشو
!


24 November 2003

:: شب شده
دلم روی هوا معلقه. عصری یک ساعت خوابیدم و الان شب زنده داری میکنم...حاضرم شرط ببندم کسی به عمرش به اندازه من به دلایل مختلف شب تا صبح بیدار نمونده.. هاها از الان میدونم توی شرطم شکست میخورم.
به نظر میاد این ماه رمضون هم تموم شدش. یعنی من که نمیدونم..عموم عصر از ایران زنگ زده میگه هنوز روزه میگیرید..میگم با اجازه..میگه علی گالیله روئت نکرده ماه درخشان رو ؟؟ و من قاه قاه میخندم
برای خیلی ها تعجب آوره من اهل روزه گرفتن هستم..گاهی که خیلی بی پناه و خسته میشم نماز میخونم.. نمازی که فقط واسه من و خدام هست. وضو که میگریم خیلی موقع ها روی ناخون های دستم لاک زده هست..ولی برای من اینجوری لذتش بیشتره. هروقت آرایش دارم از روی این نماز میپرم ! خودم رو هم قانع میکنم که خدا که به دلا راست شدن من احتیاجی نداره..این واسه آرامش من هست. این دعا پناهیست در شب سرگردانی من.

این چند سالی که من در این خاک دوران نوجوونی و جوونیم رو بسر کردم.. به جز اینکه ورق به ورق تمامی باور هام رو اعم از فرهنگی و انسانی و خانوادگی پاره کردم.. هرچه اعتقاد دینی داشتم سوزوندم. همه چی رو از نو با دست خودم نوشتم.
همه چی رو.

شاید کار هرکسی نباشه....بچه ای که در یک محیط فرهنگی مذهبی بزرگ میشه..مدارسی که از بچگی از کلاس دبستان مجبور میکردند بچه 6/7 ساله رو که سوره به سوره قرآن رو از حفظ کنه.. وقتی که رفت راهنمایی با یکی دو تا دیگه مثل خودش در اون شرایط جفت میشه و گاهی اوقات با هم میرن نمازخونه مدرسه..ماه رضون ها همیشه برای ختم قرآن توی مدرسه میموندند و این دختر همیشه سر نماز جماعت مکبر خوش صدای پراعتماد به نفس هست...که مثل همیشه در جایگاهی مقام لیدر رو داره.
وقتی وارد دبیرستان میشه کم کم جو به سوی نرمال بودن پیش میره..هنوز در جایگاه قدرت قرار داره..بهتره همه چی رو با هم قاطی نکنم..ولی فقط یادمه دیگه برای رفتن به اردوی رامسر لازم نبود دروغکی و بدون وضو بری جلوی معلم تربیتی واستی و نماز با هرهر کرکر بخونی تا تو رو هم با خودشون ببرند به اونجاها که فقط مال اون بچه مخصوص ها و متفاوت ها بود

آره من از جمهوری اسلامی بیزارم.هرگز این جنایتی که در حق من و روح من کرد رو نمیبخشم.

چرا که وقتی اومدم توی این خاک که به اسم " جامعه آزاد " خونده میشه..و رفتم سر کلاس دین نشستم..دیدم یک مسیحی سوئدی از من درباره اسلام و تمام ادیان دیگه هزاران بار بهتر میدونه
که میدونه حتی چه قوانینی توی کتابی که مسلمون نام هاش ازش تقلید میکنن چه قوانین ضد انسانی داره
من از خودم هم بدم میاد وقتی با یه حرف ضد اسلام زودی روی کلی افکار و باور های مثبتم خط میکشم..چون اینطوری قصه من از نو نوشته شده که > هرآنچه از آبکش جمهوری اسلامی بیرون اومده باشه یک دورغ است و بس

اینطوری شد که همه چی رو به باد هوا سپردم و از نو سعی کردم یاد بگیرم و باز دینی برای خودم بنویسم
دینی که در اون نماز اجبار نیست.. روسری اجبار نیست..اسلامی که قرار نیست من رو به جهنم ببره با وجود همه دلا راست شدن هام..خدایی که حتی وقتی نمازم رو به فارسی میخونم :همیشه من به فارسی نماز میخونم از وقتی دوباره مسلمون شدم : و خدایی که حتی وقتی بدون روسری روبروش زانو میزنم و اشک میریزم..من رو به پناه خودش راه میده
دین من ..باور من و حتی قسمتی از همه این اعتقادات که در زیر ریشه فرهنگ جامعه و خانواده رشد کرده بود..از من یک شاکی ساخت

معترض و منتقد. که هرگز نتونست دیگه فقط ساکت بشینه
البته این کرکتر اعتراض و خروش از همون 6 سالگی در من وجود داشته و هرگز نگذاشته که در مقابل نامردی و ناحقی خفه خون بگیرم..شاید روزی از اون قصه ها هم گفتم..تنها میدونم این اعتماد بنفس زیاد رو مدیوون طرز باور و رفتار مادر و پدرم با خودم در بچگی میدونم. که امروزه به قول خودشون از من آدمی قلدر و زورگو و یک یاغی فردای جوونی ساختن.. ولی میدونم که روزی میشه همه فریاد های منو می ستایند چرا که میبینند در مقابل هیچ و هیچ سر تسلیم فرود نمیارم


چقدر بیراهه میرم. آخه وقتی میخواد حرف دلم روی زبونم بیاد انگار بعد از اینهمه ماه نوشتن ونوشتن حتی زره ای رو به ثبت نرسوندم
حرف از دین و ایمونم بود
از تغییر باور های من..در خیلی جهات
قسمتی از این باور ها با مهم ترین هدف خلقت انسان اجین شده بود..
که همانا هم آغوشی با معشوق است..
هرگز خودم هم باور ندارم من از یک دختر بچه که در باورهای دینی فرهنگی و خانوادگیش از بچگی به زور مکتوب کرده بودند بوی تن مرد مسموم کننده است.. به آن شیفته امروزی تبدیل شوم که هم آغوشی را حتی برای مرحم بودن زخم های تن او با جان و دل می پذیرم

فردی رو مدیوون این انتخاب جدید بودم..که انچنان شیفته حرف هایش شدم که هرآنچه گفت آموختم و در نهایت میبایست برای همه باور های نویی که از بودن با اون اموختم حقش رو میپرداختم.. که خوب دینم رو بهش ادا کردم.. امیدوارم فهمیده باشه که چرا...


راستش سخن از خدایم بود و من و دنیای پر ستاره
شبهای خوب این ماه که خیلی دلتنگ کرد منو
که من هرسال آرزویی داشتم و حتما خدایم مرا دوست میداشت که براورده نمودشان
امسال هم برای خودم و همه انها که در قلبم خانه ای دارند دعا کردم.
و آرزو میکنم هیچ کس..آری هیچ کس..حتی ثانیه ای بی خدا نماند


نماز و روزه هرکس خدا ,داره قبول
" A woman's curves are the best gift to A man's hands "





::
اگر گریه میکنی از این خاطره
اگر گریه میکنی از این سردی
اگر گریه میکنی از این دلتنگی

بزن تو مخت..همه اگر و ای کاش و اما ها درد داره
گریه نکن تا درد نکشی

21 November 2003

:: در دید شما نامرد کیست ؟؟

آیا خیانت یک مرد به« همسر اصلیش و داشتن زنی دیگه » تو زندگیش..مساوی هست با گناه یک زن « با دو مرد » تو زندگیش ؟؟

کسی میدونه اسم شوکران یعنی چی ؟؟

چرا کسی اینجا نظری نمیزاره !؟ دارم شاکی میشما ! این علامت تیره رنک فلاش مثلا مال نظرخواهی هستا ! یه چی بگیدا میرم قهر میکنم دیگه نمی نویسما ؟؟

من دلم میخواد امشب به جای قصه عاشقونه یه درد تلخ و گریه آور رو بر ملا کنم..
ولی نمیکنم !؟ چون دلم میسوزه ؟؟

همین..

20 November 2003

::

Black Eyed Peas
Title: Shut up
Album: Elephunk



Shut up
Just shut up
Shut up [3x]
Shut it up, just shut up
Shut up
Just shut up
Shut up [3x]
Shut it up, just shut up


We try to take it slow
But we're still losin control
And we try to make it work
But it still isn't the worst
And I'm craaazzzy
For tryin to be your laaadddy
I think I'm goin crazy

Girl, me and you were just fine (you know)
We wine and dine
Did them things that couples do when in love (you know)
Walks on the beach and stuff (you know)
Things that lovers say and do
I love you boo, I love you too
I miss you a lot, I miss you even more
That's why I flew you out
When we was on tour
But then something got out of hand
You start yellin when I'm with my friends
Even though I had legitimate reasons (bull shit)
You know I have to make them evidence (bull shit)
How could you trust our private lives girl
That's why you don't believe my lies
And quit this lecture
....


:: همین سه ساعتی که دیشب خوابیدم چنان خواب رومانتیک قاشوقی دیم که اگه تعریف کنم تو کونش رقاصی میشه ! منم نمـــــــــــــــــگم.
یاه یاه یاه یــــــــــــــــــــاه

***************************
خوب اینجا یک برنامه هفتگی برای بلاگم مینویسم ؛ در راستای اینکه همه چی هدف مند شده این روزها !

» این هفته بسی سخن خواهیم گفت از گل و بلبل و عشق و قاشوقی..چرا که ناخوداگاه بحث به این دره پرت شده و اینکه ملت در و همسایه هم بسی احساسات خرج دادن و سایر بلاگیست ها را ارشاد نموده اند

» هفته دیگه آف کرس سکس و مواد لازمه و یک سری اعمال شرعی واجب المواجــــــــه ! هوهوهاهاهیهی

» هفته سوم هفته ای مناسب برای گشت و گذار در خاطرات میباشد که دلم لک میزنه تا اون موقع دوباره .. پریودیه دیگه.. چاره ای نیست

» هفته چهارم سخن از درس و مشق و برنامه آینده میاد رو کار و موتور روشن شده بیشتر گاز و گوز میده چون وقتشه !

» پنج هفته بعد هم زمان آه و ناله برای امتحانات پایان ترم هست ! آخ وای ددم وای !

» یک ماه و نیم دیگه امتحان هام تموم شده واسه قبل سال نو میتونم یا بزنم برقصم و شادی کنم که موفق شدم و یا برم خودم رو جا به جا دار بزنم راحت شم برای همیشه.. بدخواه مدخواه اگه هست..حواسش به برنامه آخر این هفته باشه..بلکه امیدی به خلاصی از دست ما باشه..

» هفته هفتم یحتمل القوی الواتی و برنامه ریزی برای تعطیلات..اگه خیلی زرنگ هم باشم یه کاری چیزی انجام میدم

» هفته هشتم هوار هواره تو دلم..و اگه بشه که میبایس بشه این هفته خیلی خوش خواهد گذشت ! بر طبق آرزوی سال گذشته..

» هفته نه قراره دلم برای ایران باز به طور وحشتناکی تنگ بشه ..از الان میدونم

» هفته ده بازم امتحان دارم !همش آخه تموم نمیشه :(((

» هفته یازده ..امـــم خوب کلاسای ترم جدید شروع میشه سرم با اونا شلوغه..

» دوازده.. آه قلبـــــــــم...


ببینید کف کنید ! زندگی اینست ! برنامه ریزی های بلند مدت هاهاها
این همش سه ماهه ! من الان برای 30 سال آینده برنامه های توپسی دارم که همه اش رو انجام میدم و به هر چی میخوام میرسم ! چشم حسودش در بیاد !
اینجانب کلاس آموزش برنامه ریزی و هدف مندی هم برای تمامی دوستان و آشنایان و همسایگان برگذار میکنم... تعارف نکنید..من توی روضه خونی حرف ندارم.



این برنامه ریزی سر کلاس فیزیک امروز صبح نوشته شده...همزمان 2 تا راپورت تحویل دادنی داشتم اونا رو هم تند تند نوشتم دادم باریکلا به خود جیگرم.. بعدشم سر تا پای معلمه رو یه نگاه کردم و مکتوب کردم »» این دیگه خیلی سوتـــــــــیه ! اینگاری تو شیلواریش گُیـــــــــــــه کردیس !


در اذهان شاید میاد این اسم و لقب ما رو بلاگ چه گوز به شقیقه قوی با اظهار فضلیات ما داره
بایست به عرض برسونم اینجانب عالیجناب منتقد همچنان در حال انتقاد و گزیدن خویشتن میباشم...وقتی از سر خودم خلاص شدم به سراغ بقیه میام.
البته البتــــــــــــه..یه سری غرلند تحت شعار انتقاد هست که خصوصا شامل حال یک سری افراد دوستان میشه..الان خیلی واجبه در موردش بنویسم.. به خصوص که میبینم داره آسیب میرسونه به روح و روان اونایی که مورد نظرم هست. پس منتظر اتک باشید.


به به دلم خالی شد بعد یه مدت اینهمه روده درازی کردم..

قلبـــــــــــــــــــــــون همتون بشم من و بوس بوس ;*
:: منی که دم به دم از دست تو فرار میکنم
رم میکنم..
هی بال بال میزنم نکنه گیر کنه پر و بالم توی یه دام
من سراسر نیازم و تمنا..
منتظربیان نباش..
خیلی بد میشه اونوقت
...میدونم

:: سوال
وقتي آقاهه از حموم اومده بيرون، تازه اصلاح کرده و داره چلپ چلپ افتر شيو مي‎زنه، آيا به جز پريدن و ماچش کردن راهي براي آدم باقي مي‎مونه؟

اوخ چقده دلم خــــــــــــــــــــــــواس

از این ماهیه.لینک مستقیم نداشت

آخیــــــش...اینجا هم خیلی عاشقانه بود !!

بازم دلم خــــــواس ;)

19 November 2003

19, 04:44:30 PM

:: Hame asheghan yad begirand : PEJMAN

18 November 2003

:: امشب بعد از مدت ها تا آخرای شب توی دانشگاه مونده بودم ..
با یه سری کله پوک متقلب ریاضی حل میکردیم مشقای فردا رو !
من گاهی حسابی دلم واسه خودم میسوزه ! تک و تنها افتادم وسط این همه پسر بچه !
هاها

اون وسط هرزگاهی یاد پارسال میوفتادم و چه شبایی که تا ساعت 12 1 نصف شب اونجا نمیموندیم..به درس خوندن و مسخره بازی و چت کردن و غیره زالک
هنوز هستیم.. هنوز سایر آدم ها هستند

خیلی ها رو که تصورشم نمیکردم از شیش کیلومتریم به 6 میلیمتریم نزدیک بشن..حالا طوریست که با بیشتر شدن این یه میلیمتر نفس کشیدن سخت میشه
و کاملا برعکسش هم صدق میکنه... خیلی ها که اون موقع ها جون میدادم واسشون حالا از کنارم میان و میرند و من حتی نگاه هم نمیندازنم به رد پاشون.
معلوم نیست چند درصد این افراد گروه یک و دو خودشون میدونند من حواسم بهشون هست
همیشه حواسم بوده ! حتی به یه چشمک

خلاصه ! اینم از مخ ما که بر اثر بازم 6 شیش ساعت متوالی خر خونی داره میگوزه !

برم بخوابم که امشب میشه رفت زودی لالا کرد





من چایی میخوام یالا
من قـیـــــــــــــــــــــلون میخوام یالا

:: پی نوشت
خوب دیدم اگه بخوام بنویسم شون صد صفحه ای میشه !
در یک کلام
واسه همتون کلی دعا کردم
واسه تــــــــــــو هــــــــم و تــــــــــو هم و تو هــــــــــم
:: خواستم امشب از آنچه در دلم گذشت بنویسم..
بیش از بک ساعت تامل کردم..و اندیشیدم کدامین لغات وصف دلم را میکنند..

نتوانستم

شاید شبی دیگر ..به یادگار بگذارم..آنچه را که همگی میبایست بشنوید

16 November 2003

:: زندگی همه ما آدم ها یک قصه است و ما نویسنده اون قصه.
روبرومون یک دفتر" ؟ " برگ بازه که توش هیچ چی نوشته نشده.. سفید سفید..مثل برف.
یه روز بهمون میگن بنویس..
این یک دستوره.. حالا حتی تو یک نویسنده بی استعداد باشی
اونقدر قلم روی کاغذ های سفید میچرخه..بالا و پایین میره.. تا یه روز جوهرش میشه یک نوشته..
میشه آغز قصه

آغاز قصه زندگی..

جوهر زندگی تو چه رنگیست ؟؟

13 November 2003

Aaaaaaaaaaaaah
midonestam :((
hamash gheyre unicode shod !
behtar .. hatta hosele nadashtam copy konamesh