امروز هم تموم شد
آخرین امتحان..
من که ...
گفتن ندراه. خودم میدونم
امروز رفتم و از صبح تمامی برنامه های این 3/ 4 ماه رو پرینت کردم. تمامی کلاس هام رو تنظیم و چک.
کوله پشتیم رو برداشم با خودم اوردم خونه.... برای آغاز سفرم.
آره. دیگه فصل عوش میشه.
با آغاز هفته دیگه.. رنگ ها عوش میشه. داره تابستونی و پاییزی میشه.
من چقدر پر از نیرو و امید ام. پر از انرژی.
31 August 2003
اوها اوها اوها
لا لا لا
گردش چشم سیاه تو خوشم مییاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید
موج دریای نگاه تو خوشم میاید می یاید
همچو مهتاب که بر ابر حریره تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم میا یاد خوشم می یاید
رفتی از خویش و کف پای کی را بوسیدی
ای دل پاک گناه تو خوشم می یاید
گردش چشم سیاه توئ خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم مییاید
موج دریای نگاه تو خوشم میایید
همچو مهتاب که بر ابر حریره تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم مییاید
تن و تنپوش سیاه تو خوشم می یاید
بس که در آتش هجران کسی سوختاه ای
اشک جان پرور و آه تو خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید خوشم می یاید
موج دریای نگاه تو خوشم می یاید
لا لا لا
گردش چشم سیاه تو خوشم مییاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید
موج دریای نگاه تو خوشم میاید می یاید
همچو مهتاب که بر ابر حریره تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم میا یاد خوشم می یاید
رفتی از خویش و کف پای کی را بوسیدی
ای دل پاک گناه تو خوشم می یاید
گردش چشم سیاه توئ خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم مییاید
موج دریای نگاه تو خوشم میایید
همچو مهتاب که بر ابر حریره تابد
تن و تن پوش سیاه تو خوشم مییاید
تن و تنپوش سیاه تو خوشم می یاید
بس که در آتش هجران کسی سوختاه ای
اشک جان پرور و آه تو خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید خوشم می یاید
گردش چشم سیاه تو خوشم می یاید خوشم می یاید
موج دریای نگاه تو خوشم می یاید
29 August 2003
* دوخط موازي
دو خط موازی زاييده شدند.پسركی در كلاس درس آنها را روی كاغذ كشيد.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم آفتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جای دادند.
خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی كرد و گفت: ما ميتوانيم زندگی خوبی داشته باشيم...
خط دومی از هيجان لرزيد.
خط اولی:...و خانه ای داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ...من روزها كار ميكنم.ميتوانم خط كنار يك جاده ی متروك شوم... يا خط كنار يك نردبام.
خط دومی گفت:من هم ميتوانم خط كنار يك گلدلن چهار گوش گل سرخ شوم.يا خط كنار يك نيمكت خالی در يك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه ای...!
در همين لحظه معلم فرياد زد: دوخط موازی هيچوقت به هم نميرسند و بچه ها تكرار كردند
دوخط موازی هيچوقت به هم نميرسند
ین جمله ها رو من برات نگفتم ؟؟؟
دو خط موازی زاييده شدند.پسركی در كلاس درس آنها را روی كاغذ كشيد.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم آفتاد و در همان يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جای دادند.
خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی كرد و گفت: ما ميتوانيم زندگی خوبی داشته باشيم...
خط دومی از هيجان لرزيد.
خط اولی:...و خانه ای داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ...من روزها كار ميكنم.ميتوانم خط كنار يك جاده ی متروك شوم... يا خط كنار يك نردبام.
خط دومی گفت:من هم ميتوانم خط كنار يك گلدلن چهار گوش گل سرخ شوم.يا خط كنار يك نيمكت خالی در يك پارك كوچك و خلوت! چه شغل شاعرانه ای...!
در همين لحظه معلم فرياد زد: دوخط موازی هيچوقت به هم نميرسند و بچه ها تكرار كردند
دوخط موازی هيچوقت به هم نميرسند
ین جمله ها رو من برات نگفتم ؟؟؟
27 August 2003
memoris are worth to keep
وقتی نگاه میکنیم به آدم های دور و برم..
تمام کسایی که براشون ارزش و احترامی مافوق سایر آدم های داخل دایره ام قائل بودم..
میبینم که همشون تک تک به نوعیی من رو فیلد کردن
نه به اون معنا که نامردی تو کارشون بوده.. نه معنای دورویی و نه خنجر...
من تنها سوزشی رو میتونم حس کنم که همیشه با به یاد اوردن نام شون در قلبم زنده میشه
شاید این یه اتفاق معمولیه
شاید واسه همه آدم ها اتفاق میوفته
ولی من .. در نگاه به خودم
میتونم بگم که هیچ آدمی ارزش این سوزش رو نداره
منی که وقتی پنجره قلبم رو به روی دیگری باز میکنم.. باهاش از نرم ترین صدای جاودانه تو آسمون حرف میزنم
ولی خوب...
هر پرنده ای اگه در قفسش رو باز بزاری ..پر میزنه و از دیارت میپره...
حتی اگه دیوانه وار عاشق پرنده باشی...
بهتر نیست هرگز این قفس باز نشه تا روزی با خالی شدنش...آهی رو دل ما نشینه ؟؟
بگو که تو هم مثل من میگی نه..
چون این هست ...بازی زندگی..این همون سرنوشت است و بس..
امشب به یاد یه زابر مولایی افتادم ..که دو سال پیش..بد جور پر های من رو شکست...
شاید بیش از همگان..
خیلی طول کشید احساس تنفر و کینه رو از فلبم پاک کنم
اونم منی که هرگز از انسانی عصبانی و دلگیر نمیشم.. چه برسه یک دوست..
ولی خوب من اونقدر به قلبم زمان دادم.. تا یک روز دیگه خودش بهم گفت..
حالا بخشیدمش.
و از اون روز به بعد ..دیگه منتظر نیستم که اگه چشم تو چشم شدیم..یه روزی نه خیلی دور دور.. بخوابونم تو گوشش..
چون اون هم به عمرش از دست دادن رو امتحان کرده بود و چه قیمت گزافی رو براش پرداخته بود.
بگزریم.. از این جور آدم ها زیادند.. هر روز تو جاده زندگیت قدم میزارند..مدتی باهات راه میاد.. مدتی میدوند.. و من چه عاشق آن دوندگی ام.. ومدتی هم به عقب میروند و دیگر از سربالایی رفاقت بالا آمدن..کار آنها نیست
و چه دردناک است... تنها گذاشتن همسفرت در نیمه راه... در آنجا که نیاز فریاد میکند..
نیاز به پشتیبان.. یاز به همدم.. نیاز به یاور.. نیاز به هم آغوش...
و من چه خوب آموخته ام..قدم هایم را بر دارم..
آری کوچولو.. این سختی ها نیز بگذرد..من یار هم به جلو میرم..
این را مطمئنم..
آمین
شبم بخیر
تمام کسایی که براشون ارزش و احترامی مافوق سایر آدم های داخل دایره ام قائل بودم..
میبینم که همشون تک تک به نوعیی من رو فیلد کردن
نه به اون معنا که نامردی تو کارشون بوده.. نه معنای دورویی و نه خنجر...
من تنها سوزشی رو میتونم حس کنم که همیشه با به یاد اوردن نام شون در قلبم زنده میشه
شاید این یه اتفاق معمولیه
شاید واسه همه آدم ها اتفاق میوفته
ولی من .. در نگاه به خودم
میتونم بگم که هیچ آدمی ارزش این سوزش رو نداره
منی که وقتی پنجره قلبم رو به روی دیگری باز میکنم.. باهاش از نرم ترین صدای جاودانه تو آسمون حرف میزنم
ولی خوب...
هر پرنده ای اگه در قفسش رو باز بزاری ..پر میزنه و از دیارت میپره...
حتی اگه دیوانه وار عاشق پرنده باشی...
بهتر نیست هرگز این قفس باز نشه تا روزی با خالی شدنش...آهی رو دل ما نشینه ؟؟
بگو که تو هم مثل من میگی نه..
چون این هست ...بازی زندگی..این همون سرنوشت است و بس..
امشب به یاد یه زابر مولایی افتادم ..که دو سال پیش..بد جور پر های من رو شکست...
شاید بیش از همگان..
خیلی طول کشید احساس تنفر و کینه رو از فلبم پاک کنم
اونم منی که هرگز از انسانی عصبانی و دلگیر نمیشم.. چه برسه یک دوست..
ولی خوب من اونقدر به قلبم زمان دادم.. تا یک روز دیگه خودش بهم گفت..
حالا بخشیدمش.
و از اون روز به بعد ..دیگه منتظر نیستم که اگه چشم تو چشم شدیم..یه روزی نه خیلی دور دور.. بخوابونم تو گوشش..
چون اون هم به عمرش از دست دادن رو امتحان کرده بود و چه قیمت گزافی رو براش پرداخته بود.
بگزریم.. از این جور آدم ها زیادند.. هر روز تو جاده زندگیت قدم میزارند..مدتی باهات راه میاد.. مدتی میدوند.. و من چه عاشق آن دوندگی ام.. ومدتی هم به عقب میروند و دیگر از سربالایی رفاقت بالا آمدن..کار آنها نیست
و چه دردناک است... تنها گذاشتن همسفرت در نیمه راه... در آنجا که نیاز فریاد میکند..
نیاز به پشتیبان.. یاز به همدم.. نیاز به یاور.. نیاز به هم آغوش...
و من چه خوب آموخته ام..قدم هایم را بر دارم..
آری کوچولو.. این سختی ها نیز بگذرد..من یار هم به جلو میرم..
این را مطمئنم..
آمین
شبم بخیر
25 August 2003
قارچ قارچ قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورچ
من این زیر چی نوشتم هـــــــــــآ ؟؟ : *)
الان که دانشگام. یه ساعت دیگه امتحان داتالوگی دارم و من نمیرم بنویسم/
به جهنم درکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
anyway
یه امتحان دیگه باقیست
و ....
کم کم داره به انتها میرسه
کمی صبر میبایست
من این زیر چی نوشتم هـــــــــــآ ؟؟ : *)
الان که دانشگام. یه ساعت دیگه امتحان داتالوگی دارم و من نمیرم بنویسم/
به جهنم درکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
anyway
یه امتحان دیگه باقیست
و ....
کم کم داره به انتها میرسه
کمی صبر میبایست
22 August 2003
tanhayi man
سلام .....جان.
عزیز مهربون و دلتنگ من
از چی و از کجا.. با کدوم کلمه و مرِثیه.. وقتی که یا تمامی لغات تکرار مکرراتی هستند مساوی با تمام حس های پژمرده شده آدمیزاد.
وقتی که دیگه اونقدر گریه کردی و اونقدر لب هایت رو از ترس افشای حقیقت جهنم درونت به هم فشار دادی.. برای چه میبایست آخر نوشت.. چرا میبایست این غم ها رو مکتوب کرد..
من که دیگه دست بر داشتم از نوشتن. دفتر خاطراتی رو که برام یاد آور خنده ها و گریه هام هست بستم انداختم تو یه کمدی که دستم بهش نرسه.
لامسب تو هم بد شبی اومدی سراغ من.. هر چند هر شب من این هست.
روی دلت احساس سنگینی کردی؟؟ من الان 2 هفته تمام هست شب تا صبح و صبح تا شب دارم خودم رو تو فضا رو تخت.. پشت میز.. لابلای صدای آدم ها و زیر تضمین سایه خواب گم میکنم پنهان میکنم..بالشت رو محرم اشک هام میکنم و عروسک خرس سفید مهربون تو رو نوازش گر قلب خودم...
تو بگو کدوم کار جایز هست..
مردن بهتر از تحمل اینهمه عذاب نیست..؟؟
من که دارم میمیرم..
من در این منجلاب تنهایی دارم غرق میشم..خفه میشم.. شکسته میشکم..میسوزم . از همه دنیا دور تر و دور تر و درو تر.
دلم میخواد داد بزنم. هوار بزنم. از این موریانه ها که دارن مغزم رو داغون میکنم رها بشم..
پس چرا نمیشه.. پس چرا فکر و خیال و حس ها من رو رها نمیکنند.
من چیزی جز مرگ نمیخوام
الان هم بی هدف دارم تلاش میکنم
الاکی پای کتاب های هزار صفحه و لغت نشستم و سعی میکنم غم هام رو دربدریم رو با اونا از یاد ببرم.
در نهایت هم که ناموفقم
پس برای چه تلاش کنم
کاش میمردم
کاش این چند ماه رو میمردم
کاش الان 2 ماه پیش بود.. کاش تازه میخواستم به خونم برگردم ..
همون خونه غریب..که من که نتونستم دیگه از پنجره اتاق خوابش ماه رو تو آسمون ببینم.. همون که پست بومش برام 15 سال خاطره رو به ارمغان داشته
وای از این همه درد
وای از این همه اشک
وای بر من که اینگونه دارم میسوزم
کاش زنده نبودم
کاش من نیز قصه ای بیش نبودم
قصه زیبای خفته.. که حتی با بوسه شاهزاده نیز..سر از خواب بر نمیداشت
حتی نوشتن لغات نیز در اختیار من نیست
مرا تنها بگزارید
در این منجلاب غم و اشک و تنهایی..
که تبر بر ریشه های این نهال کوچک اما پژمرده میزند...
مرا تها بگزارید
مرثیه سرایی بس است
عزیز مهربون و دلتنگ من
از چی و از کجا.. با کدوم کلمه و مرِثیه.. وقتی که یا تمامی لغات تکرار مکرراتی هستند مساوی با تمام حس های پژمرده شده آدمیزاد.
وقتی که دیگه اونقدر گریه کردی و اونقدر لب هایت رو از ترس افشای حقیقت جهنم درونت به هم فشار دادی.. برای چه میبایست آخر نوشت.. چرا میبایست این غم ها رو مکتوب کرد..
من که دیگه دست بر داشتم از نوشتن. دفتر خاطراتی رو که برام یاد آور خنده ها و گریه هام هست بستم انداختم تو یه کمدی که دستم بهش نرسه.
لامسب تو هم بد شبی اومدی سراغ من.. هر چند هر شب من این هست.
روی دلت احساس سنگینی کردی؟؟ من الان 2 هفته تمام هست شب تا صبح و صبح تا شب دارم خودم رو تو فضا رو تخت.. پشت میز.. لابلای صدای آدم ها و زیر تضمین سایه خواب گم میکنم پنهان میکنم..بالشت رو محرم اشک هام میکنم و عروسک خرس سفید مهربون تو رو نوازش گر قلب خودم...
تو بگو کدوم کار جایز هست..
مردن بهتر از تحمل اینهمه عذاب نیست..؟؟
من که دارم میمیرم..
من در این منجلاب تنهایی دارم غرق میشم..خفه میشم.. شکسته میشکم..میسوزم . از همه دنیا دور تر و دور تر و درو تر.
دلم میخواد داد بزنم. هوار بزنم. از این موریانه ها که دارن مغزم رو داغون میکنم رها بشم..
پس چرا نمیشه.. پس چرا فکر و خیال و حس ها من رو رها نمیکنند.
من چیزی جز مرگ نمیخوام
الان هم بی هدف دارم تلاش میکنم
الاکی پای کتاب های هزار صفحه و لغت نشستم و سعی میکنم غم هام رو دربدریم رو با اونا از یاد ببرم.
در نهایت هم که ناموفقم
پس برای چه تلاش کنم
کاش میمردم
کاش این چند ماه رو میمردم
کاش الان 2 ماه پیش بود.. کاش تازه میخواستم به خونم برگردم ..
همون خونه غریب..که من که نتونستم دیگه از پنجره اتاق خوابش ماه رو تو آسمون ببینم.. همون که پست بومش برام 15 سال خاطره رو به ارمغان داشته
وای از این همه درد
وای از این همه اشک
وای بر من که اینگونه دارم میسوزم
کاش زنده نبودم
کاش من نیز قصه ای بیش نبودم
قصه زیبای خفته.. که حتی با بوسه شاهزاده نیز..سر از خواب بر نمیداشت
حتی نوشتن لغات نیز در اختیار من نیست
مرا تنها بگزارید
در این منجلاب غم و اشک و تنهایی..
که تبر بر ریشه های این نهال کوچک اما پژمرده میزند...
مرا تها بگزارید
مرثیه سرایی بس است
20 August 2003
دارم این جمله ها رو میخونم
هیچ وقت فرصتی نداشتم تمام قصه رو بخونم
وقتی مریم اون دفتر کوچیک مسافر کوچولو رو بهم هدیه داد امسال...
باز من به یاد کارتون مسافر کوچولو افتادم که خیلی بچه بودم تو برنامه کودک میدیدم
باز من به یاد اون متنی افتادم که خونده بودم و برای به ستاره نوشته بودم
باز من به یاد ستاره خاموش شده ام افتادم و با اشک... شبی براش آخرین حرف هام رو مکتوب کردم و روز آخر بهش هدیه دادم
باز من امروز شازده کوچولو رو خوندم
و فهمیدم ِ
من چه بزرگ تر از گذشته شدم
تو این شش هفته که به اندازه تمام 2 سال گذشته من رو پر از انرژی کرد..
من خندیدم ِ
گریستم ِ
ولی بزرگ شدم
نه بزرگی همجنس آدم ها
چون جنس من هرگز بزرگ نمیشه
بر عکس تمام نهال های دنیا که همیشه درخت میشن
ریشه های من تنها سفت تر میشه
تنها برگ هام سبز تر میشه
و قلب و روحم آبی تر...به رنگ روسری ام....
من امروز فهمیدم بزرگ شدم
ممنونم ازت پیشی عزیزم ِ که وجود داشتی
تا من مرز های خودم رو بسنجم
تا من ببینم صدای ادعا های من تا کجا میرود
تا بفهمم من در مقابل گلم مسئولم
جز با دل هيچی را چنان که بايد نمیشود ديد. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبيند
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای
برای آن که يادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.
هیچ وقت فرصتی نداشتم تمام قصه رو بخونم
وقتی مریم اون دفتر کوچیک مسافر کوچولو رو بهم هدیه داد امسال...
باز من به یاد کارتون مسافر کوچولو افتادم که خیلی بچه بودم تو برنامه کودک میدیدم
باز من به یاد اون متنی افتادم که خونده بودم و برای به ستاره نوشته بودم
باز من به یاد ستاره خاموش شده ام افتادم و با اشک... شبی براش آخرین حرف هام رو مکتوب کردم و روز آخر بهش هدیه دادم
باز من امروز شازده کوچولو رو خوندم
و فهمیدم ِ
من چه بزرگ تر از گذشته شدم
تو این شش هفته که به اندازه تمام 2 سال گذشته من رو پر از انرژی کرد..
من خندیدم ِ
گریستم ِ
ولی بزرگ شدم
نه بزرگی همجنس آدم ها
چون جنس من هرگز بزرگ نمیشه
بر عکس تمام نهال های دنیا که همیشه درخت میشن
ریشه های من تنها سفت تر میشه
تنها برگ هام سبز تر میشه
و قلب و روحم آبی تر...به رنگ روسری ام....
من امروز فهمیدم بزرگ شدم
ممنونم ازت پیشی عزیزم ِ که وجود داشتی
تا من مرز های خودم رو بسنجم
تا من ببینم صدای ادعا های من تا کجا میرود
تا بفهمم من در مقابل گلم مسئولم
جز با دل هيچی را چنان که بايد نمیشود ديد. نهاد و گوهر را چشمِ سَر نمیبيند
-ارزش گل تو به قدرِ عمری است که به پاش صرف کردهای
برای آن که يادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.
19 August 2003
maybe...
تا دارم موفق میشم بیخیال بشم.. یکی یه گندی میزنه !
بابا دست از سرم ور دارید.
آره دوس دارم فراموش کنم..
دوست دارم من هم خواب برم...
دوس دارم اصلا بپرم
به تو چه مربوطه گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآو ها؟؟
بابا من امتحانام شروع شده
دارم میخونم
یعنی سعی میکنم بخونم
خوب چاره چیه !
بگذریم.. دیگه از این غلطا نکن و واسه من میل بزن..
به اندازه کافی ....
مگه نگفتم میام که پشت سرم و هم نگاه نکنم..
میام که دیگه خلاص شم.. و گفتی.. حالا بزن تو دنده یک !! عقبکی نری...
توی فال ورق یکی بهم گفت..
دوری بجوی..
از تنها یک نفر دوری بجوی.
شب زهر مارت بشه الاهی که هواسم رو باز پرت کردی بره !!
بابا دست از سرم ور دارید.
آره دوس دارم فراموش کنم..
دوست دارم من هم خواب برم...
دوس دارم اصلا بپرم
به تو چه مربوطه گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآو ها؟؟
بابا من امتحانام شروع شده
دارم میخونم
یعنی سعی میکنم بخونم
خوب چاره چیه !
بگذریم.. دیگه از این غلطا نکن و واسه من میل بزن..
به اندازه کافی ....
مگه نگفتم میام که پشت سرم و هم نگاه نکنم..
میام که دیگه خلاص شم.. و گفتی.. حالا بزن تو دنده یک !! عقبکی نری...
توی فال ورق یکی بهم گفت..
دوری بجوی..
از تنها یک نفر دوری بجوی.
شب زهر مارت بشه الاهی که هواسم رو باز پرت کردی بره !!
15 August 2003
Farda ...
نمیدونم.. شاید exact حوصله نوشتن نداشته باشم.
شاید همش از روی عادته که میخوام از تمام حس ها خالی بشم.
شاید هم تنها از دلتنگی های همیشگیمه که..
به هر حال هر علتی که داره... میخوام فقط بگم زمان کند میگذره..
تنها یک هفته گذشته.. از آخرین دیدار.. از آخرین بوسه ها.. از آخرین هم آغوشی..
نمیدونم..
شاید میبایست فراموش کرد..
شاید اگه فکر کنم همه چی جزوromanc تابستونی ام بوده خیلی دلم بیشتر بخنده..
و یا شاید هم همه چیز جزئی از سرنوشت بوده..
تنها میدونم سهراب برام شعری برای خونده شدن داره..:
غبار لبخند
می تراوید آفتاب از بوته ها.
دیدمش در دشت های نم زده
مست اندوه تماشا, یار باد,
مویش افشان,.گونه اش شبنم زده.
لاله ای دیدم-- لبخندی به دشت--
پرتوئی داب روشن ریخته.
او صدا را در شیار باد ریخت:
" جلوه اش با بوی خاک آمیخته. "
رود, تابان بود و او موج صدا:
" خیره شد چشمان ما در رود وهم."
پرده روشن بود, او تاریک خواند:
" طراح ها در دست دارد دود وهم "
چشم من به پیکرش افتاد, گفت:
" آفتاب پژمردگی نزدیک او. "
دشت, درپای تپش, آهنگ, نور.
ساایه می زد خنده تاریک او....
و اما فراتر.... شاید برای فردا تر.... مینویسد سهراب :
تو در راهی
من رسیده ام....
اندوهی در چشمانت نشست.. رهرو نازک دل !
میان ما راه درازی نیست :
لرزش یک برگ...
شاید همش از روی عادته که میخوام از تمام حس ها خالی بشم.
شاید هم تنها از دلتنگی های همیشگیمه که..
به هر حال هر علتی که داره... میخوام فقط بگم زمان کند میگذره..
تنها یک هفته گذشته.. از آخرین دیدار.. از آخرین بوسه ها.. از آخرین هم آغوشی..
نمیدونم..
شاید میبایست فراموش کرد..
شاید اگه فکر کنم همه چی جزوromanc تابستونی ام بوده خیلی دلم بیشتر بخنده..
و یا شاید هم همه چیز جزئی از سرنوشت بوده..
تنها میدونم سهراب برام شعری برای خونده شدن داره..:
غبار لبخند
می تراوید آفتاب از بوته ها.
دیدمش در دشت های نم زده
مست اندوه تماشا, یار باد,
مویش افشان,.گونه اش شبنم زده.
لاله ای دیدم-- لبخندی به دشت--
پرتوئی داب روشن ریخته.
او صدا را در شیار باد ریخت:
" جلوه اش با بوی خاک آمیخته. "
رود, تابان بود و او موج صدا:
" خیره شد چشمان ما در رود وهم."
پرده روشن بود, او تاریک خواند:
" طراح ها در دست دارد دود وهم "
چشم من به پیکرش افتاد, گفت:
" آفتاب پژمردگی نزدیک او. "
دشت, درپای تپش, آهنگ, نور.
ساایه می زد خنده تاریک او....
و اما فراتر.... شاید برای فردا تر.... مینویسد سهراب :
تو در راهی
من رسیده ام....
اندوهی در چشمانت نشست.. رهرو نازک دل !
میان ما راه درازی نیست :
لرزش یک برگ...
13 August 2003
minevisam in sedaye del ra
میدونم.. قول داده بودم....
به اونا.. به بزرگ .. به کوچیک... که دیگه تموم شد
قرار بود هرگز باری نشه کسی صفحه بلاگی رو ببینه که روبروی من بازه
قرار بود وقتی که اینجا نشستم... در این اطاق های دانشگاه...
نگاهم تنها به کتاب باشه و و بس
اما مینویسم
باز هم مینویسم
اما نمی خونم
حرف کسی برام دیگه تازگی نداره
تنها مینویسم
تنها از تنهایی ام مینویسم
از گذر زمان
از شاید خنده و شاید گریه هایم
شاید باز هم نوشتم
رفتن خوب نیست.......رفتن رو تجربه کردم... رفتن هرگز خوب نیست
حتی در سالگردش نتونستم چیزی بنویسم...
آخه اون روز ها اونقدر خوش بودم که..
هه هه هه
باشه بابا بیخیال
برو سر کار و بارت چقولمه !
به اونا.. به بزرگ .. به کوچیک... که دیگه تموم شد
قرار بود هرگز باری نشه کسی صفحه بلاگی رو ببینه که روبروی من بازه
قرار بود وقتی که اینجا نشستم... در این اطاق های دانشگاه...
نگاهم تنها به کتاب باشه و و بس
اما مینویسم
باز هم مینویسم
اما نمی خونم
حرف کسی برام دیگه تازگی نداره
تنها مینویسم
تنها از تنهایی ام مینویسم
از گذر زمان
از شاید خنده و شاید گریه هایم
شاید باز هم نوشتم
رفتن خوب نیست.......رفتن رو تجربه کردم... رفتن هرگز خوب نیست
حتی در سالگردش نتونستم چیزی بنویسم...
آخه اون روز ها اونقدر خوش بودم که..
هه هه هه
باشه بابا بیخیال
برو سر کار و بارت چقولمه !
12 August 2003
Bazgasht az soye khaneh.. na be khaneh
روزگار ها گذشته است..
شب است
و باز هم شبی است... همچو آن دور دور ها..
قرص ماه کامل در آسمانی سیاه سیاه سیاه...
ولی شاید سرخ رنگ..همرنگ خون طپیده شده در رگ های من.. هم ضربان با صدای قلبم..
نمی خواهم سخنی بگویم.
میخواستم سیاه کنم
میخواستم پایان دهم
اما این دل فرمانم نمیدهد
باشد
انتظار.. باشد انتظار..
باز هم انتظار.
روزها چه سریع میگذرند وقتی با آنها زند گی میکنی و چه کند وقتی در انتظار مینشینی..
خداوندم... مرا ...
باشد تا شبی دیگر
شب است
و باز هم شبی است... همچو آن دور دور ها..
قرص ماه کامل در آسمانی سیاه سیاه سیاه...
ولی شاید سرخ رنگ..همرنگ خون طپیده شده در رگ های من.. هم ضربان با صدای قلبم..
نمی خواهم سخنی بگویم.
میخواستم سیاه کنم
میخواستم پایان دهم
اما این دل فرمانم نمیدهد
باشد
انتظار.. باشد انتظار..
باز هم انتظار.
روزها چه سریع میگذرند وقتی با آنها زند گی میکنی و چه کند وقتی در انتظار مینشینی..
خداوندم... مرا ...
باشد تا شبی دیگر
14 July 2003
28 June 2003
Iran
ای میهن
شور دویدن بال پریدن دیده دیدن حرف شنیدن
قلب طپیدن شوق رسیدن ای میهن ای میهن
نغمه رودم شعر و سرودم بانگ و درودم آتش و دودم
تارم و پودم بود و نبودم ای میهن ای میهن
ز جهل و جنگ ویرانی به زنجیری به زندانی
سنگ کینه بشکسته به سنگ کینه بشکسته پر و بال زنانت
خزان ناامیدی زد بهار و دامانت را
تو شعر عشق و آزادی تو پایانی و آغازی
به البرز و به الوندت به فلب و جان در بندت
رهایت میکنم آخر ز چنگ دشمنانت
دوباره پر میکشم به سوی تو و نسل جوانت
ترا زین تکیه خواهم رها از شیخ و خرشه خواهم
شور دویدن بال پریدن دیده دیدن حرف شندین
قلب طپیدن شوق رسیدن ای میهن ای میهن
شور دویدن بال پریدن دیده دیدن حرف شنیدن
قلب طپیدن شوق رسیدن ای میهن ای میهن
نغمه رودم شعر و سرودم بانگ و درودم آتش و دودم
تارم و پودم بود و نبودم ای میهن ای میهن
ز جهل و جنگ ویرانی به زنجیری به زندانی
سنگ کینه بشکسته به سنگ کینه بشکسته پر و بال زنانت
خزان ناامیدی زد بهار و دامانت را
تو شعر عشق و آزادی تو پایانی و آغازی
به البرز و به الوندت به فلب و جان در بندت
رهایت میکنم آخر ز چنگ دشمنانت
دوباره پر میکشم به سوی تو و نسل جوانت
ترا زین تکیه خواهم رها از شیخ و خرشه خواهم
شور دویدن بال پریدن دیده دیدن حرف شندین
قلب طپیدن شوق رسیدن ای میهن ای میهن
27 June 2003
Wedding tonight..
به به
من الان تو عروسی هستم !
دارم با تچنولوجی جدیدم از موبایلم بلاگ مینویسم
دلم درد گرفته از این غذاهای خوشمزه عروسی.
دل همه بســــــــــــــــــــــــــــــــــــوزه
باید تا آخر شب کلی قر بدم.
وای وای چه شود
جا شـــــــــــــــــــــــما خالی
من الان تو عروسی هستم !
دارم با تچنولوجی جدیدم از موبایلم بلاگ مینویسم
دلم درد گرفته از این غذاهای خوشمزه عروسی.
دل همه بســــــــــــــــــــــــــــــــــــوزه
باید تا آخر شب کلی قر بدم.
وای وای چه شود
جا شـــــــــــــــــــــــما خالی
26 June 2003
mard safar bash...
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی... خواب و سرابی !
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی.... اما تو نقابی !
فریاد کشیدم تو کجایی... تو کجایی ؟
گفتی که تنم کن تو مرا ...تا که بیابی !
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هم فکر خطر باش
هر منزل این راه .......بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست.. که در سینه خاکست
در سایه هر سنگ اگر.. گل به زمین است
نقش تن ما نیست. که در خواب کویر است
در هر قدم از خاک هر شاخه سر راه
در هر نفس آزاد ..هر سایه صد باد
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
...................... مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
............... هم فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم...... در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش. .سر و پا
گفتم که نشانم بده .....گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین... قلب تو دریاست
گفتم که در این راه........... کو نقطه آغاز
گفتی که تویی تو...... ..خود پاسخ این راه
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
...................... مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
............... هم فکر خطر باش
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی.... اما تو نقابی !
فریاد کشیدم تو کجایی... تو کجایی ؟
گفتی که تنم کن تو مرا ...تا که بیابی !
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هم فکر خطر باش
هر منزل این راه .......بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست.. که در سینه خاکست
در سایه هر سنگ اگر.. گل به زمین است
نقش تن ما نیست. که در خواب کویر است
در هر قدم از خاک هر شاخه سر راه
در هر نفس آزاد ..هر سایه صد باد
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
...................... مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
............... هم فکر خطر باش
گفتم که عطش میکشدم...... در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش. .سر و پا
گفتم که نشانم بده .....گر چشمه ای آنجاست
گفتی چو شدی تشنه ترین... قلب تو دریاست
گفتم که در این راه........... کو نقطه آغاز
گفتی که تویی تو...... ..خود پاسخ این راه
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
...................... مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
............... هم فکر خطر باش
25 June 2003
Who's that girl ?
هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا
بازم تو این بلاگ ما هوار هواره
جانمی جان
اینقده خوشالم که
بالاخره بعد مشقات فراوان که از عهده هیچ آدمی زادی بر نمیاد.. و شرحش باعث وحشت میشه..
در نهایت این گواهی نامه رانندگی گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوسفند رو که اینقده سخت هست گرفتم.
جانمی جان
دارم از ذوق میترکم.
هاهاها
مرسی از همه که واسم ویش لاک کردید
این شعر هم واسه خود خود جیــــــــــــــــــگرم
هی هی هی/ من یه خورده خودم و تحویل بگیرم.. کی به کیه !
Uh, uh
Yo, yo, yo
They wanna know
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Can I turn you on by my word's spell?
Look into my eyes think I want you, can't tell
Me I keep it sexy, daddy so I can't fail
Keep it gangsta for the cowards so I give 'em hell
Call me misfit, lips spit a gang of trash
Wrist glist now cause I make a gang of cash
Light glance, still street with the do-rag
Slang, spit game, change speech, how they do that?
Watch they mouths drop, watch the crowds pop up and act out
Broads with the screw face, smash on and knock out
Ain't changed game game around me, I run the game
If I gotta keep it gritty so be it, I'm supposed to change
Like simple, dizzy broads ain't messin' with my mental
Natural born hustlin' bitch check what I've been through
Got mine took it from you, and now you slot mine
Exec to my own shit, dawg I ownin' dot coms'
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
اضافه کنم واسه اون هایی که نمیدونند تو اروپا گرفتن گواهی نامه راننگی از گرفتن مدرک دکترا سخت تره !! مثل ایران نیست که پسر عموی 10 سالم پشت ماشین میشینه میره تو دیوار کسی بهش نمیگه وای !
بازم تو این بلاگ ما هوار هواره
جانمی جان
اینقده خوشالم که
بالاخره بعد مشقات فراوان که از عهده هیچ آدمی زادی بر نمیاد.. و شرحش باعث وحشت میشه..
در نهایت این گواهی نامه رانندگی گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوسفند رو که اینقده سخت هست گرفتم.
جانمی جان
دارم از ذوق میترکم.
هاهاها
مرسی از همه که واسم ویش لاک کردید
این شعر هم واسه خود خود جیــــــــــــــــــگرم
هی هی هی/ من یه خورده خودم و تحویل بگیرم.. کی به کیه !
Uh, uh
Yo, yo, yo
They wanna know
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Can I turn you on by my word's spell?
Look into my eyes think I want you, can't tell
Me I keep it sexy, daddy so I can't fail
Keep it gangsta for the cowards so I give 'em hell
Call me misfit, lips spit a gang of trash
Wrist glist now cause I make a gang of cash
Light glance, still street with the do-rag
Slang, spit game, change speech, how they do that?
Watch they mouths drop, watch the crowds pop up and act out
Broads with the screw face, smash on and knock out
Ain't changed game game around me, I run the game
If I gotta keep it gritty so be it, I'm supposed to change
Like simple, dizzy broads ain't messin' with my mental
Natural born hustlin' bitch check what I've been through
Got mine took it from you, and now you slot mine
Exec to my own shit, dawg I ownin' dot coms'
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Who's that girl?
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
Eve's that girl
(La, la, la, la, la, la, la, la, la, la, la)
اضافه کنم واسه اون هایی که نمیدونند تو اروپا گرفتن گواهی نامه راننگی از گرفتن مدرک دکترا سخت تره !! مثل ایران نیست که پسر عموی 10 سالم پشت ماشین میشینه میره تو دیوار کسی بهش نمیگه وای !
24 June 2003
23 June 2003
" میبینمکه صفحات زیادی به سفیدی گذشته. در قدیم ها بی سخن موندن جزو محالات بود. و روزگاران امروز ما شرحی جز بر فراموشی زمان ندارد.
باز هم شک و تردید. سوال و تصمیم..و و و همگی به سراغم آمده اند.
هرگاه که سخن فراموشی به زبان می آید. یاد فراموش شده ها مرا به عذاب میدارد.
بگذریم. این روزها نیز بگذرد. حال در اندیشه یک تصمیم هستم.
دوباره و مثل قدیم به دنبال صدای دلم میروم.
ولی چرا هنوز دنباله روی قوانین از پیش تعیین شده ام ؟؟ پس کجاست شجاعت یادگیری ها.. آیا تنها نوای خدانگهدار مرا نجات می دهد از شکست در مقابل ناراحتی ها ؟؟
هرگز اندیشیده ای با خویشتن.. تا کنون چندین بار با چندین نفر و چندین هزار کلام خویش و آنها را ز هم دور ساخته ای؟؟ چرا ؟ چرا ؟
باز بگزریم.. ولی بیاندیش.. آیا این خودت نیستی که دست رد بر روی تبلور شدن آن آرزوی دیرینه میزنی ؟
به یاد داری هنگامی که کودکی بیش نبودی و آن زمان نیز سخن از بزرگ بینی ات بر زیان ها بود..
که به بزرگان می اندیشیدی و
و با خود میگفتی..
نگاه کن آنها در جوانی پیر گشته اند..و نفهمیدند اقتضای هوس ها را. "
این نوشته رو درست پارسال روز 23 جون نوشتم.
روزی که تصمیم گرفتم باز هم به صدای دلم گوش کنم.
و هر قیمتی که لازم هست رو براش بپردازم.
و خوب..
الان خوشحالم و مغرور از تصمیمی که گرفتم.
همین.
باز هم شک و تردید. سوال و تصمیم..و و و همگی به سراغم آمده اند.
هرگاه که سخن فراموشی به زبان می آید. یاد فراموش شده ها مرا به عذاب میدارد.
بگذریم. این روزها نیز بگذرد. حال در اندیشه یک تصمیم هستم.
دوباره و مثل قدیم به دنبال صدای دلم میروم.
ولی چرا هنوز دنباله روی قوانین از پیش تعیین شده ام ؟؟ پس کجاست شجاعت یادگیری ها.. آیا تنها نوای خدانگهدار مرا نجات می دهد از شکست در مقابل ناراحتی ها ؟؟
هرگز اندیشیده ای با خویشتن.. تا کنون چندین بار با چندین نفر و چندین هزار کلام خویش و آنها را ز هم دور ساخته ای؟؟ چرا ؟ چرا ؟
باز بگزریم.. ولی بیاندیش.. آیا این خودت نیستی که دست رد بر روی تبلور شدن آن آرزوی دیرینه میزنی ؟
به یاد داری هنگامی که کودکی بیش نبودی و آن زمان نیز سخن از بزرگ بینی ات بر زیان ها بود..
که به بزرگان می اندیشیدی و
و با خود میگفتی..
نگاه کن آنها در جوانی پیر گشته اند..و نفهمیدند اقتضای هوس ها را. "
این نوشته رو درست پارسال روز 23 جون نوشتم.
روزی که تصمیم گرفتم باز هم به صدای دلم گوش کنم.
و هر قیمتی که لازم هست رو براش بپردازم.
و خوب..
الان خوشحالم و مغرور از تصمیمی که گرفتم.
همین.
این هفته همش ترانه درخواستی داریم.. درخواست هوس و دل.
ساعت نیمه شبه.
اومدم آهنگی رو که همیشه این جور شب ها گوش میدم بگذازم تو بلاگ.
این آهنگ کسی ست که کینگ دلم هست تو خواننده ها.شانس آوردم موقع زنده بودنش من بدنیا نیومده بودم.
همیشه شب های امتحان تا صبح بیدارم و اتاقم پر از شمع و به این آهنگ ها گوش میدم.
امشب هم میبایست بیدار باشم.. چون تمام روز که در این دنیا نبودم.
اولین آهنگ هم درخواستی هست. ولی نه درخواستی من.
شب...
Elvis Presley
Title: Always On My Mind
Maybe I didn't treat you
Quite as good as I should have
Maybe I didn't love you
Quite as often as I could have
Little things I should have said and done
I just never took the time
You were always on my mind
You were always on my mind
Tell me, tell me that your sweet love hasn't died
Give me, give me one more chance
To keep you satisfied, satisfied
Maybe I didn't hold you
All those lonely, lonely times
And I guess I never told you
I'm so happy that you're mine
If I make you feel second best
Girl, I'm sorry I was blind
You were always on my mind
You were always on my mind
Tell me, tell me that your sweet love hasn't died
Give me, give me one more chance
To keep you satisfied, satisfied
Little things I should have said and done
I just never took the time
You were always on my mind
You are always on my mind
You are always on my mind
Subscribe to:
Posts (Atom)